Archive for the ‘زبان انگلیسی’ Category

این بار داستان برسر ارواح مردگان است، برداشتی آزاد از ترانه ی قطار اسپانیایی

آگوست 7, 2009

پیشخوان:

طبق درخواست دوستی، آهنگ قطار اسپانیایی را ترجمه کردم.

فقط قبل از آن خواستم اشاره کنم به این نکته که به نظر من قطار اسپانیایی نماینده ای است از تمام اعمال ما و به همین دلیل هم در ترجمه ی دو شهر اسپانیا که قطار در حال عبور از بینشان بود را به یک مفهوم کلی شرق و غرب ترجمه کردم تا بهتر نشان دهنده ی تمام موقعیت ها باشد. مطلب بعدی اصطلاحات بازی پاسور بود که به نظرم بیشتربرای نشان دادن تقلب شیطان آورده شده و آن هم در حال نشان دهنده ی مفهومی کلیست، پس توجه مخصوص به آن فقط برای نشان دادن شرایط پیچیده ی پشت پرده ای است که از دید شاعر سعی شده در حد ملموس تری بررسی بشه. همانطور که تمام این مسائل هم برداشت هاییس که هیچ پشتوانه ی محکمی ندارد. حتی با توجه به اینکه در قرآن هم شاهد شرطبندی خدا با شیطان هستیم، اما قطعا تمام این ها چیزی جز تمثیل و الگو نیست.

و اما کمی درباره ی آهنگ:

chris_de_burgh-spanish_train__and__other_stories

آهنگ قطار فرانسوی داستان قطاریست که در حال حمل ارواح انسان ها ست. خداوند و شیطان در حال قمار بر سر این ارواح، وقت می گزرانند و هربار شیطان با تقلب ارواح بیشتری را از آن خود می کند.

در زمان پخش آهنگ، کشورهای آفریقای شمالی آن را کفرآمیز خوانده و کلیسا آن را ممنوع اعلام کرد. اما شرکت پخش کننده تقاضای رسیدگی کرد و سرانجام اجازه ی انتشار آلبوم تحت نامی دیگر ( به جای نام قطار اسپانیایی و چند ترانه ی دیگر، با نام آسمان تنها و چند ترانه ی دیگر) و بدون آهنگ قطار اسپانیایی داده شد و آلبوم منتشر شد. اکثر کپی هایی که از این آلبوم پخش شد، فاقد این اثر بود و این طرفداران کریس دی برگ بودند که اقدام به پخش آلبوم همراه با این اثر کردند در حالی که تقریبا تمام آلبوم های پخش شده بدون این ترانه پخش شده است و این آهنگ را تقریبا نایاب ساخته است.

نکته ی جالب اینجاست که آهنگ قبلی که اقدام به ترجمه اش کردم هم از همین آلبوم گرفته شده. احتمالا کریس عزیز سعی کرده در این آلبوم تمام توان خود را صرف بررسی شرایطی غیر زمینی و ریشه ای کند. این دیدگاه در آثاری که قبلا به ترجمشان اقدام کردم، در نوع زمینی تر و در قالب عشق و انسان دوستی و اکثرا صلح خود را نشان می دهند. میتوانید برای خواندن آن ها از لینک های زیر استفاده کنید:

Music : Sailing Away
Music : Borderline
A Spaceman Came Travelling

Shadow of the Mountain

Dance Me To the End of Love
Moscow – Eurovision 2009 – Fairytale

مقصود تویی کعبه و بت خانه بهانه

بچه ها را چه کنیم

 

آهنگ را می توانید از اینجا با حجم تقریبی 4.5 مگابایت دانلود کنید

Spanish Train

There’s a Spanish train that runs between
Quadalquivir and old Seville,
And at dead of night the whistle blows,
and people hear she’s running still…

قطار اسپانیایی به سرعت در حال گذر بود از

شرق به غرب،

و در آن شب سیاه، سوت می کشید،

و مردم می فهمیدند که او هنوز به راهش ادامه می دهد.

And then they hush their children back to sleep,
Lock the doors, upstairs they creep,
For it is said that the souls of the dead
Fill that train ten thousand deep!!

مردم بچه هایشان را آرام میکردند و می خواباندند،

و دربها را آرام می بستند و به تخت خود بر می گشتند.

بی خبر از آنکه هزاران روح مرده،

سرتاسر قطار را در بر خواهند گرفت.
Well a railwayman lay dying with his people by his side,
His family were crying, knelt in prayer before he died,
But above his bed just a-waiting for the dead,
Was the Devil with a twinkle in his eye,
"Well God’s not around and look what I’ve found,
this one’s mine!!"

سوزنبان راه آهن به حالت مرگ افتاد و تمام آشنایانش اطرافش را گرفتند،

خانواده اش گریه می کردند و برایش دعا می خواندند،

اما درست کمی بالاتر از این ماجرا، مرگ انتظار عده ای را می کشید،

و این شیطان بود که با چشمانی که برق می زد، زمزمه می کرد،

"چه خوب که خدا این اطراف نیست و من این یکی را صاحب می شوم!!"

Just then the Lord himself appeared in a blinding flash of light,
And shouted at the devil, "Get thee hence to endless night!!"
But the Devil just grinned and said "I may have sinned,
But there’s no need to push me around,
I got him first so you can do your worst,
He’s going underground!!"

اما ناگهان خداوند همچون نوری ظاهر شد،

و فریاد زد که " برگرد به همان تاریکی که آمدی "،

اما شیطان خنده ای زد و گفت " ممکن است که من گناهانی داشته باشم،

ولی دلیلی وجود ندارد که این موقعیت را از دست بدهم،

من اولین نفری بودم که بر سر بالینش ظاهر شدم و تو هیچ کاری نمیتوانی بکنی،

من او را با خود خواهم برد.
"But I think I’ll give you one more chance"
said the Devil with a smile,
"So throw away that stupid lance,
It’s really not your style",
Joker is the name, Poker is the game,
we’ll play right here on this bed,
And then we’ll bet for the biggest stakes yet,
the souls of the dead!!"
شیطان گفت:

- " اما می خواهم یک شانس به تو بدهم"

- " پس آن نیش مسخره ات را ببند که،

اصلا شایسته ی تو نیست "

- "باید با هم قمار بزنیم،

همین الان و بر سر همین مرد در حال احتضار،

و شرط ما هم بزرگترین شرط دنیا و،

بر سر روح مردگان خواهد بود."

And I said "Look out, Lord, he’s going to win,
The sun is down and the night is riding in,
That train is dead on time, many souls are on the line,
Oh Lord, he’s going to win!.."

و من گفتم " خداوند مراقب باش، او دارد بازی را می برد،

خورشید دارد غروب میکند و تاریکی ما را فرا میگیرد،

و قطار تصادف می کند و هزاران روح نصیب او خواهد شد."
Well the railwayman he cut the cards
and he dealt them each a hand of five
And for the Lord he was praying hard
or that train he’d have to drive…
Well the Devil he had three aces and a king,
and the Lord, he was running for a straight,
he had the queen and the knave and the nine and ten of spades,
All he needed was the eight…

سوزنبان ورق ها را بر زد

و به هر کدام یک دست پنج تایی داد

و مشغول دعا خواندن شد، اما نمیدانست که برای خدا بخواند

یا برای مردم داخل قطار.

شیطان سه برگ آس و یک شاه داشت،

و نوبت بازی خداوند بود،

بیبی و سرباز و نه و ده پیک را داشت،

و تنها چیزی که نیاز داشت هشتش بود…
And then the Lord he called for one more card,
but he drew the diamond eight,
And the Devil said to the son of God,
"I believe you’ve got it straight,
So deal me one for the time has come
to see who’ll be the king of this place,
But as he spoke, from beneath his cloak,
he slipped another ace…

و خدا درخواست یک کارت دیگر کرد،

ولی هشت خشت نصیبش شد،

و شیطان به فرزند خدا گفت

" گمان کنم کارت خوبی به دستت نیفتاد"،

پس یک ورق دیگر به من بده تا ببینیم،

که چه کسی برنده ی این بازیست،

و همزمانی که داشت این حرف ها را میزد،

از پشت شنلش یک کارت را کش رفت…
Ten thousand souls was the opening bid,
and it soon went up to fifty-nine,
but the Lord didn’t see what the Devil did,
and he said "that suits me fine",
"I’ll raise you high to hundred and five,
and forever put an end to your sins",
But the Devil let out a mighty shout, "My hand wins!!"
ده هزار روح اولین شرطشان بود،

بازی تا پنجاه و نه بالا رفت

ولی خدا متوجه تقلب شیطان نشد،

و گفت " دست خوبی به من افتاد ،

من میخواهم شرط را تا صد و پنجاه بالا ببرم

و برای همیشه به گناهان تو خاتمه دهم."

ولی شیطان دستش را رو کرد و فریاد زد که " دست من برنده است!!"
And I said "Lord, oh Lord, you let him win,
The sun is down and the night is riding in,
That train is dead on time, many souls are on the line,
Oh Lord, don’t let him win…"

و من گفتم " خداوند مراقب باش، او دارد بازی را می برد،

خورشید دارد غروب میکند و تاریکی ما را فرا میگیرد،

و قطار به مقصدش نمیرسد و هزاران روح نصیب او خواهد شد."
Well that Spanish train still runs between,
Quadalquivir and old Seville,
And at dead of night the whistle blows,
And people fear she’s running still…
And far away in some recess
The Lord and the Devil are now playing chess,
The Devil still cheats and wins more souls,
And as for the Lord, well, he’s just doing his best…
و قطار همچنان به راهش ادامه میداد،

از شرق به قرب،

و در آن تاریکی شب سوت می کشید،

و مردم می ترسیدند که او همچنان به مسیرش ادامه می دهد،

و اما در گوشه ای دیگر،

خدا و شیطان این بار در حال بازی شطرنج،

برسر روح مردگان هستند و شیطان همچنان با تقلب،

روح های بیشتری را نصیب خودش می کند،

و خداوند همچنان با خلوص و بی تقلب به بازی ادامه می دهد و تمام تلاشش را میکند.

And I said "Lord, oh Lord, you’ve got to win,
The Sun is down and the night is riding in,
That train is still on time, Oh my soul is on the line,
Oh Lord, you’ve got to win…"

و من می گویم " خداوند مراقب باش، او دارد بازی را می برد،

خورشید دارد غروب میکند و تاریکی ما را فرا میگیرد،

آن قطار هنوز هم در حال حرکت است و

آه… روح من هم در خطر است،

خدایا، تو باید برنده شوی."

 

Dance Me To the End of Love

آگوست 1, 2009

svcohen24b

پیشخوان:

چند ماهیست که لئونارد کوهن به یکی از خوانندگلن مورد علاقه ام تبدیل شده. کلام او در شعرهایش که خود اغلب آن ها را می نویسد، سراسر رمز و راز و سرشار از معنی های والا و جملاتی پیچیده و زیباست. هر آهنگ او به اندازه ی کتابی حرف برای گفتن دارد و سرسری نمی شود از کنارشان گذشت. او با داشتن صدایی خاص و عجیب، تاثیر آهنگش را بر شنونده چند برابر هم می کند. شاید خیلی ها بگویند که صدای او چندان هم دلنشین نیست، قبول دارمشان، اما حتما بعد از شنیدن ترانه هایش و مقایسه ی آن ها با ریمیکس ها و دوباره خوانی ها با دیگر خوانندگان، این که این ترانه واقعا برای این صدا نوشته شده به نظر شنونده خواهد رسید.

تم کلی آثار او فلسفی و جامعه شناسی و توام با درکی عمیق حاصل از سال ها مسافرت اوست. کتاب های شعر او طی دهه های پیشین جزو پرفروش ترین آثار شعری شاعران بوده. حتی تا جایی که اطلاع دارم، یکی از آثار او در ایران هم به چاپ رسیده است. شاید بتوان قبل از خواننده ای موفق، او را شاعری موفق دانست که با دید گزیده بین خود موارد را از عمق مطلب به بیرون می کشد و بیان می کند. در هر صورت او خواننده ی محبوب جوانان قدیم و مردان امروز سرزمین خود است و روز به روز با کشف آثارش، به جمع طرفدارانش افزوده میشود.

در این پست قصد دارم یکی از زیباترین ترانه هایش را با دو ترجمه ی متفاوت بیان کنم. اولی ترجمه ایست که… خودتان بخوانید:

یک پیشنهاد ب…!

ابتدا آهنگ را از اینجا دانلود کرده و بشنوید و سپس در مرتبه ی دوم همراه با آن خط ببرید.

1. ترجمه ای ساده و لغت به لغت:

Dance me to the end of love

La la la la la la…

Dance me to your beauty with a burning violin

برقص آر مرا تا زیباییت با نوای سوزاننده ویولون

Dance me through the panic till I’m gathered safely in

برقص آر مرا  در میان بیم و هراس تا در آرامش قرار گیرم

Lift me like an olive branch and be my homeward dove

بلند کن مرا مانند شاخه های زیتون 

و پرنده ی من باش که به خانه باز می گردد

Dance me to the end of love

Dance me to the end of love

برقص آر مرا تا انتهای عشق

Oh let me see your beauty when the witnesses are gone

آه بگذار تا زیباییت را ببینم زمانی که همه شواهد مرده اند

Let me feel you moving like they do in Babylon

بگذار حرکتت را حس کنم مانند آنها که در بابل احساس کردند

Show me slowly what I only know the limits of

به آرامی نشانم ده آنچه را که تنها مرزهایش را می شناسم

Dance me to the end of love

Dance me to the end of love

برقص آر مرا تا انتهای عشق

Dance me to the wedding now, dance me on and on

برقص آر مرا تا جشن عروسی ، برقص آر مرا ، برقص آر

Dance me very tenderly and dance me very long

برقص آر مرا خیلی نرم و برقص آر مرا خیلی طولانی

We’re both of us beneath our love, we’re both of us above

هر دوی ما زیر نفود عشق‌مان هستیم، هر دوی ما در اوجیم

Dance me to the end of love

Dance me to the end of love

برقص آر مرا تا انتهای عشق

Dance me to the children who are asking to be born

به رقص آر مرا سوی کودکانی که می‌خواهند زاده شوند،

Dance me through the curtains that our kisses have outworn

برقص آر مرا از میان پرده‌هایی که بوسه‌های‌‌مان پوسیده شان کرده اند

Raise a tent of shelter now, though every thread is torn

خیمه ای به منظور سرپناه به پا کن ، گرچه خیمه ای که همه ریسمانش پاره شده

Dance me to the end of love

برقص آر مرا تا انتهای عشق

La la la la la la…

Dance me to your beauty with a burning violin

برقص آر مرا تا زیباییت با نوای سوزاننده ویولون

Dance me through the panic till I’m gathered safely in

برقص آر مرا  در میان بیم و هراس تا در آرامش قرار گیرم

Touch me with your naked hand or touch me with your glove

لمس کن مرا با دست برهنه ات  یا لمس کن مرا با دستکشت

Dance me to the end of love

برقص آر مرا تا انتهای عشق

Dance me to the end of love

Dance me to the end of love

برقص آر مرا تا انتهای عشق

La la la la la la…

ترجمه ی بالا، ترجمه ایست که در اکثر وبسایت ها با اندکی جستجو پیدا می شود. البته ترجمه ی روان و خوبیست که مفهوم را در ظاهر می رساند ولی…

با تمامی این احوال، و سبکی که در یک نگاه ناشیانه و خام از این ترانه و موسیقی بی نظیر می توان برداشت کرد، که همانا شاید مفهوم یک عشق افلاطونی و ناب و اما در عین حال زمینی است، به عقیده ی من و با توجه به شناخت هرچند اندکی که از اشعار کوهن و درک فیلسوفانه اش بر تمامی مسائل دارم، به نظرم می رسد که حرف پشت پرده ی او در این شعر، به مانند تمامی اشعار حافظ و یا بهتر بگویم، در جرگه و پناه دیدگاه ها و تفکرات امثال او، قصد رساندن منظوری فراتر از این موارد کلیشه ای و دست یافتنی را دارد.

دست یافتنی از این نظر که چه بسا اشعار بسیار هیجان انگیزتر در باب یک معشوق زمینی می توان سرود که دل هر سنگدلی را هم معطوف عشقی کند، اما با این بیان سنگین و رمز آلود و رو به رشد این ترانه و این تفکر، به باور من این شعر در زمره ی اشعار عرفانی ای ست که شاعر دردمندش سعی دارد با استفاده از تماثیل زیبا، جلوه ای روشن تر و قابل تفکر تر از یک عشق اصیل که همانا منبا و پیدایش مفهوم عشق است را به خواننده و شنونده نشان دهد.

همانطور که در این ترجمه و با دیدی دیگر بیان خواهم کرد، منظور شاعر و مفهوم شعر از دو دیدگاه: 1. یک فرد ضعیف و خواهان توجه و 2. یک منبا و منشا که در اینجا با بهترین نمودی که دست یافتنیست برای شنونده اما از نوع ایده آلش که همانا عشق است، آغاز می شود. این دو در سراسر مسیر پر پیچ و خم شعر، در حال رشدی یک جانبه به سود فرد ضعیف هستند. همانا که عجز و لابه و فریادها و درخواست های او از دیگری که منبا و پاسخی ست بر نیازهایش، در ترانه رشد می کند، نیاز شنونده به درک این روابط، حتی با پایان یافتن شعر هم برطرف نمی شود و او این آهنگ رو به رشد را همچنان در خود حس می کند. و این احساس، همانا بیداری ذهن و طلب او برای درک بیشتر و، در نهایت هدف پشت پرده ی شاعر است.

 

leonard-cohen-poet-large

2. ترجمه ی مفهومی و برداشتی شخصی از متن ترانه:

Dance me to the end of love

Dance me to your beauty with a burning violin
Dance me through the panic ’til I’m gathered safely in
Lift me like an olive branch and be my homeward dove
Dance me to the end of love
Dance me to the end of love

با موسیقی روح نواز ویلنت مرا محو زیبایی محسور کننده ات کن، و از این وحشت بی نهایت به مقصدی امن و آرام برسان، و مانند کبوتر صلحی، چون شاخه ای زیتون مرا با خود ببر تا در صلح آرامش پیدا کنم. مرا با خود تا سرمنزل عشق همراه باش.

Oh let me see your beauty when the witnesses are gone
Let me feel you moving like they do in Babylon
Show me slowly what I only know the limits of
Dance me to the end of love
Dance me to the end of love

بگذار تا در عین بی توجهی و غفلت دیگران از عشق، زیباییت را تحسین کنم. بگذار تا از عمق وجودم وجودت را در کنارم احساس کنم. منجی من باش از دنیای سراسر محدودیت و حقایقش را نشانم ده و مرا تا سرمنزل عشق همراه باش.

Dance me to the wedding now, dance me on and on
Dance me very tenderly and dance me very long
We’re both of us beneath our love, we’re both of us above
Dance me to the end of love
Dance me to the end of love

فراتر از تمامی محدودیت ها، دیوانه وار و پایبند تا آینده با من باش و برقص. بگذار تا عشق ما چیزی ورای دیگر عشق ها و متفاوت تر از همه شان بشود و مرا تا سرمنزل عشق همراه باش.

Dance me to the children who are asking to be born
Dance me through the curtains that our kisses have outworn
Raise a tent of shelter now, though every thread is torn
Dance me to the end of love

پاسخی باش بر سوال عاشقانی که دلیل عشقشان را از تو طلب می کنند. پاسخ تمام مشغولیات و بازی های ذهنی مرا وقتی که در اوج نا امیدی چاره ای نمی یافتم بده و از نو، و از میان نادانی ام، سنگ بنای عشق را بزن و مرا تا سرمنزل عشق همراه باش.

Dance me to your beauty with a burning violin
Dance me through the panic till I’m gathered safely in
Touch me with your naked hand or touch me with your glove
Dance me to the end of love
Dance me to the end of love
Dance me to the end of love

با موسیقی روح نواز ویلنت مرا محو زیبایی محسور کننده ات کن، و از این وحشت بی نهایت به مقصدی امن و آرام برسان. برایم فرقی ندارد که عاشقانه و دوست دارانه لمسم می کنی و یا با بی تفاوتی، هرچه که هست، فقط لمسم کن و بگزار از این دنیای عشق اندکی هم به من برسد و مرا تا سرمنزل عشق همراه باش.

حال قضاوت با شمای خواننده که کدام نوع ترجمه را بیشتر می پسندید. امیدوارم با شرکت در نظرسنجی پایین، از نظرات خود مرا هم مطلع کنید.

 

پسخوان:

شنیدن تک آهنگ سیاوش قمیشی هم خالی از لطف نیست. هنوز تازه است دانلودش کنید.

برای دانلود کیفیت 192 با حجم تقریبی 5 مگابایت از اینجا و برای دانلود کیفیت 64 با حجم تقریبی 1.5 مگابایت از اینجا اقدام کنید.

A Spaceman Came Travelling

جولای 16, 2009

اگه من خدا بودم، شهر بم هرگز نمی لرزید/نیمه شب اون غنچه ی نوزاد، از نگاه مرگ نمی لرزید/ اگه من خدا بودم، مادرای دجله ی خونین نمی مردن/ وز فرات سرخ آلوده، نو عروسا ماهی مرده نمی خوردن.

زمین در گیر و دار جنگ های خواسته و نا خواسته و مردم به دنبال صلحی پایدار و واقعی و شعرا و خوانندگان در حال نوشتن و خواندن آرزوی قلبیشان. و در این بین کریس دی برگ با شعر زیبای یک مرد فضایی مسافر حامل پیام صلح برای تمام نوع بشر. با هم گوش می دهیم و می خوانیم:

 

!!!پیشخوان:

این موسیقی در سال 1975 به عنوان یک از بهترین ترانه های کریسمس در انگلستان انتخاب شد و بارها به صورت تک آهنگ دوباره خوانی شد.این ترانه در سال 1976 در چارت موسیقی ایرلند به رتبه ی یک دست یافت و در سال 1986 در چارت موسیقی انگلستان رتبه ی 40 را از آن خود کرد. این موسیقی همچنین در جشنواره های متعدد موسیقی جوایز زیادی را از آن خود کرد و توجه های بسیاری را بر انگیخت.

کریس دی برگ در پس سرودن این آهنگ اشاره ای به داستان تولد دوباره ی مسیح در سال 2000 هم می کند.

این چند خط ترجمه ای آزاد بود از اینجا.

 

- یک پیشنهاد ب…!

ابتدا آهنگ را از اینجا دانلود کرده و بشنوید و سپس در مرتبه ی دوم همراه با آن خط ببرید.

 

A Spaceman Came Travelling

A spaceman came traveling on his ship from afar
‘Twas light years of time since his mission did start
And over a village he halted his craft
And it hung in the sky like a star
Just like a star…

یک مرد فضایی که از جای دوری می آمد ،

و در حال مسافرت و انجام معموریتی چند ساله بود،

وقتی بر بالای یک روستا رسید، مکثی کرد،

و سفینه اش را مانند ستاره ای در آسمان نگه داشت

He followed a light and came down to a shed
Where a mother and child were lying there on a bed
A bright light of silver shone round his head
And he had the face of an angel
And they were afraid…

مرد فضایی به دنبال شعاعی نور پایین تر رفت و به کلبه ای محقر وارد شد.

جایی که یک مادر و فرزندش در رختخواب خوابیدی بودند.

دور سر مرد هاله ای از نور به رنگ نقره ای می درخشید

و صورت او شبیه یک فرشته بود.

با این حال، ساکنین آن خانه از او ترسیدند…

Then the stranger spoke
He said" Do not fear
I come from a planet a long way from here
And I bring a message for mankind to hear"
And suddenly the sweetest music filled the air…

سرانجام مرد غریبه به سخن آمد و گفت:

از من نترسید،

من از سیاره ای دور به اینجا آمده ام

و پیغامی برای نوع انسان آورده ام.

ناگهان دلنواز ترین موسیقی ممکن فضا را پر کرد:

And it went la la…
Peace and goodwill to all men
And love for the child…

موسیقی نواخته می شد و او می خواند:

من حامل پیغام صلح و خوشبختی برای تمامی انسان ها

و عشق و محبت برای کودکان هستم…

This lovely music went trembling through the ground
And many were wakened on hearing that sound
And travelers on the road
The village they found by the light of that ship in the sky
Which shone all around…

این موسیقی تاثیرگزار تمام زمین را فرا گرفت،

همه بیدار شده بودند و به این موسیقی گوش فرا داده بودند،

و حتی تمامی عابران و رهگزران در جاده ها،

نظرشان به آن روستای کوچک که سفینه ای فضایی

در آسمانش می درخشید و همه جا را روشن کرده بود شدند.

And just before the dawn
At the paling of the sky
The stranger returned and said “Now I must fly
When two thousand years of your time has gone by
This song will begin once again, to a baby’s cry…"

و درست قبل از طلوع آفتاب،

و روشن شدن هوا،

مرد غریبه برگشت و گفت: وقت رفتنم فرا رسیده و من باید پرواز کنم.

اما وقتی دو هزار سال به زمان شما بگذرد، این موسیقی دوباره برای تمامی کودکانی که گریه می کنند نواخته خواهد شد.

And it went la la…
This song will begin once again
To a baby’s cry…
And it goes la la…
Peace and goodwill to all men
And love for the child…

این موسیقی نواخته خواهد شد برای تمامی کودکانی که گریه می کنند.

و خواند:

صلح و خوشبختی برای تمام انسان ها

و عشق و محبت برای کودکان…

Oh the whole world is waiting
Waiting to hear the song again
There are thousands standing on the edge of the world
And a star is moving somewhere
The time is nearly here
This song will begin once again
To a baby’s cry…

تمامی جهان در انتظار است

در انتظار شنیدن دوباره ی این موسیقی،

هزاران نفر در گوشه و کنار جهان منتظر ایستاده اند،

جایی که امیدشان به ستاره ای در آسمان است که از بالای سرشان بگذرد،

زمانش نزدیک است و چه بسا همین اکنون…

موسیقی دومرتبه نواخته خواهد شد،

برای تمام کودکانی که گریه میکندد…

 

دانلود این موسیقی

 

در انتها عنوان کنم که همینطور که قبلا اشاره کرده ام، مرا اصلا به ترجمه ی لغت به لغت کاری نیست و از تمام توان استفاده خواهم کرد تا بتوانم با تجربه و دانشم، هدف و منظور نویسنده را بیان کنم نه فقط یک ترجمه ی خشک و بی روح. پس اگر در بیان و هدف شاعر در این شعر که در ترجمه اشتباه و بد عنوان شده، باعث افتخار است که نظرتان را بدانم و در ترجمه های بعدی از آن ها استفاده کنم. این قضیه برای تمامی شعر ها و داستان هایی که بعضا در این وبلاگ قرار می دهم صادق است.

 

موضوعات مشابه:

Shadow of the Mountain

Music: Borderline

Music: Sailing Away

Moscow – Eurovision 2009 – Fairytale

مقصود تویی کعبه و بت خانه بهانه

بچه ها را چه کنیم