Archive for the ‘جهان ما’ Category

کشف انسان اولیه ی چهار و نیم میلیون ساله

اکتبر 2, 2009

ardi_fossil_humanoid_1

امروز صبح دانشمندان از کشف جدید فسیل موجودی خبر دادند که قدمتی حدود چهار و نیم میلیون سال دارد. این فسیل میمون نما که به احتمال زیاد از اجداد اولیه و بسیار زیبای!! ما انسان ها بوده و در ضمن مونث هم تشریف دارند، “آردیپیدکوس رامیدوس” نام گرفته که محققان در بین خودشان او را با نام “آردی” صدا میکنند.

دانشمندان پس از بررسی پاها و اندام و لکن خاصره و جمجمه ی این بانوی بزرگوار!!، به این نتیجه رسیدند که چهار و اندی میلیون سال پیش، او با قدی حدود 120 سانتیمتر و وزن تقریبی 50 کیلو گرم در نواحی جنگلی و پر درخت اتیوپی میزیسته. او هیچ گونه مشکلی در بالا رفتن از درختان نداشته و به همان راحتی که با دو پا روی زمین می ایستاده، در بین درختان طی طریق میکرده است.

اینطور که دانشمندان پیش از این می پنداشتند، “لوسی” قدیمی ترین فسیل یافت شده در تیره ی انسان ریختان بود که “آردی” با یک میلیون سال قدمت بیشتر از “لوسی” توانست رکورد او را بشکند و بر سکوی اول بایستد.

Ardi_hand_2

نمونه ی شبیح سازی شده ی دست این بانوی اولیه!!!

منبع

_________________

پیدا کردن چنین سلسله ای از انسان ریختان اولیه، ضمن محکم تر کردن نظریات چارلز داروین با نظریه ی انقلابی تکامل تدریجی، بحث های دینی و فلسفی بسیاری را هم در جوامع مختلف گشوده است که سعی میکنم در موقع مناسب و در حد توان به آن ها هم بپردازم.

شعري منتشرنشده از احمد شاملو

سپتامبر 19, 2009

shamlou

سكوت‏آب
مى‏تواند
خشكى ‏باشد و فرياد عطش؛

سكوت‏گندم
مى‏تواند
گرسنگى ‏باشد و غريو پيروزمندانه‏ى قحط؛

همچنان كه ‏سكوت ‏آفتاب
ظلمات ‏است.

اما سكوت ‏آدمى فقدان‏ جهان ‏و خداست
غريو را
تصوير كن!

The Risen Lord

سپتامبر 16, 2009

1

Brother can you spare me food,
And give me a drink of wine,
I’ve been travelling on this road,
For such a long long time,
I have seen the wonders,
But most amazing of them all,
I believe I’ve seen the face,
Of the risen Lord;

برادر، میتوانی اندکی غذا به من بدهی،

و جرئه ای نوشیدنی،

من مسیر زیادی را پیموده ام،

برای مدتی خیلی طولانی،

و شگفتی های بسیاری را از نزدیک دیدم،

اما شگفت آور ترینشان این بود که،

صورت پیامبرمان (عیسی مسیح ) را دیدم.

On a night like this there came,
A stranger on the road,
I saw him stumble, heard him fall,
I helped him with his load,
The further that we walked,
Well the heavier it became,
And I believe I’ve felt the weight,
From another world…

شبی درست مانند همین شب،

یک غریبه را در مسیرم دیدم،

که پایش لغزید و به زمین افتاد،

کمکش کردم و او بلند شد،

اما همچنان که او را حمل میکردم،

وزنش سنگین و سنگین تر میشد،

و من مطمنئم که چنین وزن سنگینی،

نه از اینجا، بلکه از جهانی دیگر همراه او بود…

این آهنگ بسیار بسیار زیبا همراه با ملودی بی همتای پیانویی که به ترانه الحاق شده، چنان تاثیرکم نظیری بر بیننده میگذارد که تا هفته ها از یادش نخواهد رفت.

اگر پست “ادیان بزرگ: تقابل شرق و غرب” را خوانده باشید، در قسمت توضیحات مسیحیت، به این موضوع پرداخته شده بود که عیسی مسیح بار گناهان بشر را به تنهایی به دوش گرفت و خود شافی تمامی انسان های زمین شد. در این ترانه هم کریس دی برگ با تمام وجود سعی در رساندن همین مفهوم در غالب ترانه دارد.

توضیح: قطعا خوانندگان وبلاگ تا به حال چنین درکی را از نوشته هایم استخراج کرده اند که هدف من از بیان چنین پست هایی، وابستگی ام به چنین اندیشه ای نیست، بلکه تنها نوشته ایست برای دانستن آن. چرا که به عقیده ی من مسیحیت هم به مانند اسلام و هر تفکر دیگری، کتابیست که باید خواند و بلافاصله کتاب بعدی را شروع کرد.

برای دانلود این آهنگ با حجم تقریبی 3.5 مگابایت، روی همین جمله کلیک کنید.