بایگانیِ دستهی ‘تلنگر’
شعري منتشرنشده از احمد شاملو
سپتامبر 19, 2009The Risen Lord
سپتامبر 16, 2009Brother can you spare me food,
And give me a drink of wine,
I’ve been travelling on this road,
For such a long long time,
I have seen the wonders,
But most amazing of them all,
I believe I’ve seen the face,
Of the risen Lord;
برادر، میتوانی اندکی غذا به من بدهی،
و جرئه ای نوشیدنی،
من مسیر زیادی را پیموده ام،
برای مدتی خیلی طولانی،
و شگفتی های بسیاری را از نزدیک دیدم،
اما شگفت آور ترینشان این بود که،
صورت پیامبرمان (عیسی مسیح ) را دیدم.
On a night like this there came,
A stranger on the road,
I saw him stumble, heard him fall,
I helped him with his load,
The further that we walked,
Well the heavier it became,
And I believe I’ve felt the weight,
From another world…
شبی درست مانند همین شب،
یک غریبه را در مسیرم دیدم،
که پایش لغزید و به زمین افتاد،
کمکش کردم و او بلند شد،
اما همچنان که او را حمل میکردم،
وزنش سنگین و سنگین تر میشد،
و من مطمنئم که چنین وزن سنگینی،
نه از اینجا، بلکه از جهانی دیگر همراه او بود…
این آهنگ بسیار بسیار زیبا همراه با ملودی بی همتای پیانویی که به ترانه الحاق شده، چنان تاثیرکم نظیری بر بیننده میگذارد که تا هفته ها از یادش نخواهد رفت.
اگر پست “ادیان بزرگ: تقابل شرق و غرب” را خوانده باشید، در قسمت توضیحات مسیحیت، به این موضوع پرداخته شده بود که عیسی مسیح بار گناهان بشر را به تنهایی به دوش گرفت و خود شافی تمامی انسان های زمین شد. در این ترانه هم کریس دی برگ با تمام وجود سعی در رساندن همین مفهوم در غالب ترانه دارد.
توضیح: قطعا خوانندگان وبلاگ تا به حال چنین درکی را از نوشته هایم استخراج کرده اند که هدف من از بیان چنین پست هایی، وابستگی ام به چنین اندیشه ای نیست، بلکه تنها نوشته ایست برای دانستن آن. چرا که به عقیده ی من مسیحیت هم به مانند اسلام و هر تفکر دیگری، کتابیست که باید خواند و بلافاصله کتاب بعدی را شروع کرد.
برای دانلود این آهنگ با حجم تقریبی 3.5 مگابایت، روی همین جمله کلیک کنید.
روایتی از عطار نیشابوری
جولای 25, 2009ابو سعید ابوالخیر را گفتند : فلان کس روی آب راه می رود .
گفت : سهل است ، غوک و صعوه ( گنجشک کوچک ) هم می توانند اینکار را کنند
گفتند : فلان کس در هوا مپرد .
گفت مگس و زغنه ( پرنده ای شکاری ) هم مپرد ، این چنین چیزها را قیمتی نیست .
مرد آن بود که در میان خلق بنشیند ، برخیزد و بخسبد و بخورد و در میان بازار در میان خلق داد وستد کند و با خلق بیامیزد و یک لحظه از خدای غافل نباشد .
معروفترین سخن در این مورد گفتار منسوب به خواجه عبدالله انصاری است :
اگر بر هوا روی مگسی باشی ، وگر بر آب روی خسی باشی .
دل به دست آر تا کسی باشی
منطق الطیر عطار