پیشخوان:
طبق درخواست دوستی، آهنگ قطار اسپانیایی را ترجمه کردم.
فقط قبل از آن خواستم اشاره کنم به این نکته که به نظر من قطار اسپانیایی نماینده ای است از تمام اعمال ما و به همین دلیل هم در ترجمه ی دو شهر اسپانیا که قطار در حال عبور از بینشان بود را به یک مفهوم کلی شرق و غرب ترجمه کردم تا بهتر نشان دهنده ی تمام موقعیت ها باشد. مطلب بعدی اصطلاحات بازی پاسور بود که به نظرم بیشتربرای نشان دادن تقلب شیطان آورده شده و آن هم در حال نشان دهنده ی مفهومی کلیست، پس توجه مخصوص به آن فقط برای نشان دادن شرایط پیچیده ی پشت پرده ای است که از دید شاعر سعی شده در حد ملموس تری بررسی بشه. همانطور که تمام این مسائل هم برداشت هاییس که هیچ پشتوانه ی محکمی ندارد. حتی با توجه به اینکه در قرآن هم شاهد شرطبندی خدا با شیطان هستیم، اما قطعا تمام این ها چیزی جز تمثیل و الگو نیست.
و اما کمی درباره ی آهنگ:
آهنگ قطار فرانسوی داستان قطاریست که در حال حمل ارواح انسان ها ست. خداوند و شیطان در حال قمار بر سر این ارواح، وقت می گزرانند و هربار شیطان با تقلب ارواح بیشتری را از آن خود می کند.
در زمان پخش آهنگ، کشورهای آفریقای شمالی آن را کفرآمیز خوانده و کلیسا آن را ممنوع اعلام کرد. اما شرکت پخش کننده تقاضای رسیدگی کرد و سرانجام اجازه ی انتشار آلبوم تحت نامی دیگر ( به جای نام قطار اسپانیایی و چند ترانه ی دیگر، با نام آسمان تنها و چند ترانه ی دیگر) و بدون آهنگ قطار اسپانیایی داده شد و آلبوم منتشر شد. اکثر کپی هایی که از این آلبوم پخش شد، فاقد این اثر بود و این طرفداران کریس دی برگ بودند که اقدام به پخش آلبوم همراه با این اثر کردند در حالی که تقریبا تمام آلبوم های پخش شده بدون این ترانه پخش شده است و این آهنگ را تقریبا نایاب ساخته است.
نکته ی جالب اینجاست که آهنگ قبلی که اقدام به ترجمه اش کردم هم از همین آلبوم گرفته شده. احتمالا کریس عزیز سعی کرده در این آلبوم تمام توان خود را صرف بررسی شرایطی غیر زمینی و ریشه ای کند. این دیدگاه در آثاری که قبلا به ترجمشان اقدام کردم، در نوع زمینی تر و در قالب عشق و انسان دوستی و اکثرا صلح خود را نشان می دهند. میتوانید برای خواندن آن ها از لینک های زیر استفاده کنید:
Music : Sailing Away
Music : Borderline
A Spaceman Came Travelling
Dance Me To the End of Love
Moscow – Eurovision 2009 – Fairytale
مقصود تویی کعبه و بت خانه بهانه
آهنگ را می توانید از اینجا با حجم تقریبی 4.5 مگابایت دانلود کنید
Spanish Train
There’s a Spanish train that runs between
Quadalquivir and old Seville,
And at dead of night the whistle blows,
and people hear she’s running still…
قطار اسپانیایی به سرعت در حال گذر بود از
شرق به غرب،
و در آن شب سیاه، سوت می کشید،
و مردم می فهمیدند که او هنوز به راهش ادامه می دهد.
And then they hush their children back to sleep,
Lock the doors, upstairs they creep,
For it is said that the souls of the dead
Fill that train ten thousand deep!!
مردم بچه هایشان را آرام میکردند و می خواباندند،
و دربها را آرام می بستند و به تخت خود بر می گشتند.
بی خبر از آنکه هزاران روح مرده،
سرتاسر قطار را در بر خواهند گرفت.
Well a railwayman lay dying with his people by his side,
His family were crying, knelt in prayer before he died,
But above his bed just a-waiting for the dead,
Was the Devil with a twinkle in his eye,
"Well God’s not around and look what I’ve found,
this one’s mine!!"
سوزنبان راه آهن به حالت مرگ افتاد و تمام آشنایانش اطرافش را گرفتند،
خانواده اش گریه می کردند و برایش دعا می خواندند،
اما درست کمی بالاتر از این ماجرا، مرگ انتظار عده ای را می کشید،
و این شیطان بود که با چشمانی که برق می زد، زمزمه می کرد،
"چه خوب که خدا این اطراف نیست و من این یکی را صاحب می شوم!!"
Just then the Lord himself appeared in a blinding flash of light,
And shouted at the devil, "Get thee hence to endless night!!"
But the Devil just grinned and said "I may have sinned,
But there’s no need to push me around,
I got him first so you can do your worst,
He’s going underground!!"
اما ناگهان خداوند همچون نوری ظاهر شد،
و فریاد زد که " برگرد به همان تاریکی که آمدی "،
اما شیطان خنده ای زد و گفت " ممکن است که من گناهانی داشته باشم،
ولی دلیلی وجود ندارد که این موقعیت را از دست بدهم،
من اولین نفری بودم که بر سر بالینش ظاهر شدم و تو هیچ کاری نمیتوانی بکنی،
من او را با خود خواهم برد.
"But I think I’ll give you one more chance"
said the Devil with a smile,
"So throw away that stupid lance,
It’s really not your style",
Joker is the name, Poker is the game,
we’ll play right here on this bed,
And then we’ll bet for the biggest stakes yet,
the souls of the dead!!"
شیطان گفت:
- " اما می خواهم یک شانس به تو بدهم"
- " پس آن نیش مسخره ات را ببند که،
اصلا شایسته ی تو نیست "
- "باید با هم قمار بزنیم،
همین الان و بر سر همین مرد در حال احتضار،
و شرط ما هم بزرگترین شرط دنیا و،
بر سر روح مردگان خواهد بود."
And I said "Look out, Lord, he’s going to win,
The sun is down and the night is riding in,
That train is dead on time, many souls are on the line,
Oh Lord, he’s going to win!.."
و من گفتم " خداوند مراقب باش، او دارد بازی را می برد،
خورشید دارد غروب میکند و تاریکی ما را فرا میگیرد،
و قطار تصادف می کند و هزاران روح نصیب او خواهد شد."
Well the railwayman he cut the cards
and he dealt them each a hand of five
And for the Lord he was praying hard
or that train he’d have to drive…
Well the Devil he had three aces and a king,
and the Lord, he was running for a straight,
he had the queen and the knave and the nine and ten of spades,
All he needed was the eight…
سوزنبان ورق ها را بر زد
و به هر کدام یک دست پنج تایی داد
و مشغول دعا خواندن شد، اما نمیدانست که برای خدا بخواند
یا برای مردم داخل قطار.
شیطان سه برگ آس و یک شاه داشت،
و نوبت بازی خداوند بود،
بیبی و سرباز و نه و ده پیک را داشت،
و تنها چیزی که نیاز داشت هشتش بود…
And then the Lord he called for one more card,
but he drew the diamond eight,
And the Devil said to the son of God,
"I believe you’ve got it straight,
So deal me one for the time has come
to see who’ll be the king of this place,
But as he spoke, from beneath his cloak,
he slipped another ace…
و خدا درخواست یک کارت دیگر کرد،
ولی هشت خشت نصیبش شد،
و شیطان به فرزند خدا گفت
" گمان کنم کارت خوبی به دستت نیفتاد"،
پس یک ورق دیگر به من بده تا ببینیم،
که چه کسی برنده ی این بازیست،
و همزمانی که داشت این حرف ها را میزد،
از پشت شنلش یک کارت را کش رفت…
Ten thousand souls was the opening bid,
and it soon went up to fifty-nine,
but the Lord didn’t see what the Devil did,
and he said "that suits me fine",
"I’ll raise you high to hundred and five,
and forever put an end to your sins",
But the Devil let out a mighty shout, "My hand wins!!"
ده هزار روح اولین شرطشان بود،
بازی تا پنجاه و نه بالا رفت
ولی خدا متوجه تقلب شیطان نشد،
و گفت " دست خوبی به من افتاد ،
من میخواهم شرط را تا صد و پنجاه بالا ببرم
و برای همیشه به گناهان تو خاتمه دهم."
ولی شیطان دستش را رو کرد و فریاد زد که " دست من برنده است!!"
And I said "Lord, oh Lord, you let him win,
The sun is down and the night is riding in,
That train is dead on time, many souls are on the line,
Oh Lord, don’t let him win…"
و من گفتم " خداوند مراقب باش، او دارد بازی را می برد،
خورشید دارد غروب میکند و تاریکی ما را فرا میگیرد،
و قطار به مقصدش نمیرسد و هزاران روح نصیب او خواهد شد."
Well that Spanish train still runs between,
Quadalquivir and old Seville,
And at dead of night the whistle blows,
And people fear she’s running still…
And far away in some recess
The Lord and the Devil are now playing chess,
The Devil still cheats and wins more souls,
And as for the Lord, well, he’s just doing his best…
و قطار همچنان به راهش ادامه میداد،
از شرق به قرب،
و در آن تاریکی شب سوت می کشید،
و مردم می ترسیدند که او همچنان به مسیرش ادامه می دهد،
و اما در گوشه ای دیگر،
خدا و شیطان این بار در حال بازی شطرنج،
برسر روح مردگان هستند و شیطان همچنان با تقلب،
روح های بیشتری را نصیب خودش می کند،
و خداوند همچنان با خلوص و بی تقلب به بازی ادامه می دهد و تمام تلاشش را میکند.
And I said "Lord, oh Lord, you’ve got to win,
The Sun is down and the night is riding in,
That train is still on time, Oh my soul is on the line,
Oh Lord, you’ve got to win…"
و من می گویم " خداوند مراقب باش، او دارد بازی را می برد،
خورشید دارد غروب میکند و تاریکی ما را فرا میگیرد،
آن قطار هنوز هم در حال حرکت است و
آه… روح من هم در خطر است،
خدایا، تو باید برنده شوی."
آگوست 7, 2009 در t 7:38 ب.ظ
M.K_soft:
متاسفانه من پوکر باز حرفه ای نیستم دکتر.
ولی اینطور که از شنل و تقلب حرف میزنه، میشه هر دو معنی رو برداشت کرد. در هر صورت به اصل قضیه صدمه ای وارد نمیشه.
ممنون.
آگوست 8, 2009 در t 2:00 ب.ظ
M.K_soft:
قابلی نداشت عزیزم.
خوشحالم که به دردت خورد.
آگوست 11, 2009 در t 1:27 ق.ظ
خیلی جالب بود.هرچند قبلا ترانه رو گوش داده بودم اما بعضی قسمتاشو الان فهمیدم!فارغ از موضوع و درستو غلطی اون,صحنه سازیه زیبایی داشت
آگوست 12, 2009 در t 9:42 ق.ظ
M.K_soft:
مرسی از لطفت صابر جان.
خوشحالم کردی.