Archive for آگوست, 2009

ادیان بزرگ: تقابل شرق وغرب

آگوست 27, 2009

من همیشه عقیده داشته ام که ما همگی با هم برابریم. ما همه انسانیم. البته، تفاوت های زیادی در فرهنگ و شیوه ی زندگی ما وجود دارد، و همچنین در ایمان ما و در رنگ پوستمان، اما روی هم رفته همگی مان انسان هستیم، با بدن و تفکر انسانی. ساختار فیزیکی مان مانند هم دیگر است، و همچنین مغزمان، و احساس هایی که به طور ذاتی در وجود تک تک مان قرار داده شده. هر کجا که من انسانی را مشاهده می کنم، احساس میکنم که با یک انسان رو به رو شده ام، انسانی که دقیقا مانند خودم است. و به عقیده ی من، در صورت داشتن چنین تفکری، ارتباطات آسان تر خواهد شد. اگر ما بر روی مسائل جزئی مانند اینکه من تبتی هستم و یا اینکه من پیرو مکتب بودا هستم تکیه کنیم، آنوقت است که تفاوت ها خود را نشان می دهند. اما این گونه مسائل در درجه دوم اهمیت قرار دارند. اگر ما بتوانیم این اختلافات را کنار بگذاریم، به نظر من ارتباط و تبادل اندیشه و تجربه آسان تر خواهد شد. دالایی لاما

buddha 1

بودایی

بر طبق باورهایی مکتب بودیسم، زندگی توالی رنج هاست: تولد رنج است، پیری رنج دیگریست، جدایی ها رنج آور است و عدم توانایی در رسیدن به خواسته ها نیز رنج دیگریست. و دلیل تجمل این همه رنج در زندگی، زندگی کردن و وجود داشتن است. ( یعنی ما فقط در قبال زندگی کردن و زنده بودن و ماند باید بهایی سنگین تر بپردازیم.م) برای پایان دادن به این همه بدبختی و رنج، باید به تمامی تمایلاتمان پشت کنیم. هر فردی باید هرگونه اشتیاقی در خودش را در نطفه خفه کند: هر گونه طلب و خواسته، هوس، دلبستگی به هر چیزی را. هشت مسیر برای هر کسی که بخواهد به تعالی و کمال برسد وجود دارد. این هشت مسیر تنها راه های رسیدن به درجه های بالای معنوی هستند و سرانجام دنبال کننده شان را به یک آرات ( یک مرد مقدس و کامل ) تبدیل می کنند. ( آرات، در آموزه های بودایی به شخصی اطلاق میشود که به بالاترین درجه های کمال و انکار خویشتن و محو شدن در ذات مقدس رسیده و به نیروی جاودانی نیروانا دست پیدا کرده است.م) نیروانا انتهای هر چیزیست، کمال مطلق و ابدی. نیروانا چرخه ی ابدی خروج روح از بدن شخصی و حبوطش بر بدن مخلوقی دیگر را هدایت و مدیریت می کند. ( باور به تناسخ از ارکان بودیسم است و در اختیار داشتن روحی که تحت مدیریت خود شخص توانایی دخول به هر مخلوقی را دارا باشد مطلبی دیگر است که طبق آموزه های بودا، فقط در قدرت یک فرد به کمال رسیده و صاحب نیروی جاودانی نیرواناست می باشد.م)

اصول زندگی از منظر بودیسم

چهار اصل حقیقی – آموزش هایی درباره ی رنج های زندگی و دلایل آن ها – دید ما را نسبت به شان روشن تر کرده و با دنبال کردن آموزه های آن میتوانیم بر این رنج ها فائق آییم:

1. هر چیزی که وجود دارد، در حال تحمل درد است.

2. دلیل این همه سختی و رنج، تمایلاتمان است.

3. شما میتوانید با انکار کردن طلب ها، آن ها را در کنترل خود در آورید.

4. این هشت مسیر در به پایان رساندن این رنج ها هدایت کننده هستند:

1. بینش درست نسبت به مخلوقات.

2. تفکر درست.

3. گفتار درست.

4. عمل درست.

5. دنبال کردن شیوه ای درست در زندگی.

6. تلاش حقیقی در رسیدن به واقعیت.

7. توجه و آگاهی .

8. مراقبه حقیقی.

13861012071

مسیحیت

مسیحیت یکی از ادیان توحیدیست که تمرکزش بر روی آموزه های عیسی مسیح در طول حیاتش است. همانگونه که در متون قدیمی و مقدس مسیحیان اشاره شده، مسیح تدهین شده ( مسح شده) به وسیله ی خداست و اوست که ناجی انسان ها و انسانیت بر روی زمین است. یاور کلی مسیحیت در یک کلام باور به جاودانگی روح است. ( تداخل با اندیشه های بودا مبنی بر شخصی نبودن و مالکیت نداشتن بر روح از همینجا شروع میشود. به طور کلی بر خلاف تمامی اندیشه ها ی ادیان کهن چینی و هند – اروپایی، ادیان ابراهیمی (مسیحیت، اسلام و یهودیت) باور جاودانی بودن روح از آغاز و تا ابد مسئله ای جدید بود و ذهن انسان ها را مشغول خود ساخت و یکی از بزرگترین تفاوت های این ادیان گذشته از بحث بر سر انسانیت و نحوه ی زندگی درست، همین اصل است.م) بخشایش گناهان نیز یکی دیگر از باورهای مسیحیت است ( بیان این نکته به وسیله ی کشیش آلمانی " مارتین لوتر" و بررسی و بسط این اندیشه ی عیسی پس از قرون وسطا چندان هم بر مذاق کلیسا خوش نیامد.م)

این آموزه ها، کلیدهای اصلی متدینین مسیحیت هستند:

- فقط و فقط یک خدا وجود دارد. باور داشتن به او مسئله ای شخصی ست. ( این مطلب پس از مطالعه ی قرون وسطا و عبادت کردن فقط از طریق کلیسا و روحانیانش و سپس عصر رنسانس و شکستن هیمنه ی کلیسا و رسوخ خدا به باورهای هر شخص روشن تر درک می شود.م) او خود را بر سه شخص آشکار ساخت: پدر، پسر و روح القدس.

- خداوند خالق تمامی کهکشان ها و هر آنچه در آن وجود دارد است. خداوند یک "ذات" است که اندکی با انسان ها فرق دارد. او روح ابدی و جاودانیست. مکان او جایی در کهکشان ها و ورای مخلوقات اوست.

- انجیل سخن خداست. انجیل الهام شده و بدون هیچ گونه خطایی یادداشت شده است. انجیل آخرین و کامل ترین وحی الهی ست.

- عیسی مسیح خداییست که در کالبد گوشت و بدن انسانی و به واسطه ی یک باکره و بدون هیچ گناهی زاده شد. و مسیح کسی ست که روزی پادشاهی اش را بر روی زمین آغاز خواهد کرد.

- عیسی مسیح به خاطر گناهان ما، به سلیب کشیده شد. ( طبق باور مسیحیت، عیسی مسیح بار گناهان ما را بر دوش خود کشید و شفاعت کننده ی همه ی ما نزد خداوند شد.م) و به خاک سپرده شد و به بهشت رفت. اما یک روز دوباره به زمین باز خواهد گشت…

confucius

کنفیوشنیسم

بنیانگذار: کنفسیوس، فیلیسوف و مصلح چینی ( 479 تا 551 قبل از میلاد ).

هسته ی اصلی: توازن بین تنوع شخصی و هماهنگی با جمع.

دیدگاه کلی: خرد در داخل و مهربانی در برون: " انسان خردمند آب را تحسین میکند، انسان مهربان کوه ها را تحسین میکند. انسان خردمند همیشه در حرکت است، انسان مهربان در حال استراحت. انسان خردمند خوشحال است و انسان مهربان بردبار."

عوامل موفقیت: زندگانی با فضیلت و پشتکار در به انجام رساندن وظایف.

سه اصل کلی:

1. Jen: شفقت و عشق نسبت به انسان ها.

2. LI: اخلاق، عدالت، عرف، رعایت قانون.

3. Chi: زندگی با فضیلت و تقوا.

ممارست در انجام اولین اصل، نیروی LI را تحت سیطره ی شما در آورده و صاحب آن را به انسانی با مروت و شفقت تبدل می کند. برای دستیابی به این اصل، باید با دیگران روابطی آبرومندانه داشت و در این روابط آن را ( آبرومندی را.م ) به کار برد:

1. روابط بین پدر و پسر.

2. روابط بین فرد و قانون.

3. روابط بین افراد مسن و افراد جوان.

4. روابط بین زن و شوهر.

5. روابط بین دوستان.

باید همواره این اصل را رعایت کنید و :

- همیشه آن کاری را نسبت به دیگران انجام دهید که دوست دارین دیگران نیز آن را برایتان انجام دهند. ( همیشه آنطور از دیگران توقع داشته باشید که دوست دارید دیگران از شما داشته باشند. ) ( قانون تقابل دو سویه ).

- با دیگران کاری نکنید که دوست ندارین آن ها همان کار را نسبت به شما انجام دهند. ( قانون صداقت و وفاداری).

اسلام

اسلام یعنی تسلیم در برابر اله (خداوند).

کلمه ی اسلام یعنی وارد شدن به شرایط کامل صلح و امنیت همراه با خدا، و تسلیم شدن در درگاه او.

اسلام توسط محمد پیامبر که در سال های 570 تا 632 پس از میلاد در مکه می زیست پایه گذاری شد.

محمد بنیانگذار مکتب جهانی اسلام و رهبر مسلمانان به عنوان یک پیام رسان الهی از جانب خدا ست که جایگاه آخرین و بزرگترین پیامبران را در بین مسلمانان دارد.مسلمانان او را به عنوان احیا کننده ی اصلی و صاحب ایمان حقیقی ( اسلام ) از آدم و ابراهیم و دیگر پیامبران می دانند. نام محمد در ادبیات به معنی ستودنی و قابل ستایش است.

شش اصل این دین الهی:

1. فقط و فقط یک خدای بزرگ و قادر وجود دارد که اله خواده می شود.

2. محمد یک کپی از قرآن اصلی که در بهشت نگاشته شده است را از جانب خدا دریافت کرده است. ( امیدوارم برداشت از کپی، برداشتی تحت اللغتی نباشد!)

3. خداوند خالق موجوداتی بهشتی ست که فرشته نامیده می شوند و به خداوند خدمت می کنند و در عین حال بر ضد ارواح شیطانی اند.

4. خداوند هر پیامبرش را در زمانی معین بر زمین فرستاد و حضرت محمد آخرین و کامل ترین و لایق ترین فرستادگان خداوند است.

5. روزی به نام روز جزا ( روز داوری ) در انتهای تاریخ وجود خواهد داشت. در این روز خوبی و بدی با یکدیگر مقایسه خواهند شد. اگر کفهی ترازوی بدی سنگین تر شد، تنبیه منتظر اوست و اگر نیکی پیروز شد، لذت ابدی در باغ های بهشت نتیجه ی اعمال او خواهد بود. ( دومرتبه امیدوارم که برداشت ترازو و باغ برداشتی ظاهری نباشد).

6. همه چیز در جهان از قبل مقدر شده است. هیچ چیزی خارج از آگاهی و بررسی خداوند به وقوع نخواهد پیوست. ( بازخوردهای باور به قسمت و سرنوشت کماکان از بحث های جذاب و بی جواب نشست های امروزیست.م)

painting1_lrg

سوفیست

سوفیست یکی از شاخه های عرفانی اسلام است که بیشتر در شمال آسیا ریشه دوانیده.

در حقیقت سوفی همان حالت تعمیم داده شده ی عرفانی و رهبانی اسلام است که در طول قرن هشتم تا دهم بست داده شد. سوفیان از میان شیعیان برخواستند، اما به مرور طرفداران سنی ای هم پیدا کردند. سوفیست تحت تاثیر اندیشه های زرتشت و شاید بودا و حتی فلسفه ی افلاطونی نوین قرار دارد ( فلسفه ای که نظریه ی مثال های افلاطون را با حقایق بشر بیشتر منطبق ساخت. این فلسفه توسط پلوتینوس فیلسوف یونانی بست داده شد و نظریه ی مثل را به درون هر فرد آورد و هر فرد را مثال خود شناخت نه یک مثال دوگانه و در جایی دور و دست نیافتنی.م ). پیروانی مکتب سوفیست به ظواهر دنیای احساسی و ظاهری کوچکترین چشم داشتی ندارند، آنها در حقیقت به دنبال درک معنی خداوند هستند، در پی عرفانی پیوسته به خدا.

- باور سوفیست اهمیت داشتن هر فرد در به دست آوردن دانش الهیست. ( نقش شخصی فرد مهم است نه تزکیه ی جمعی.م)

- پیروان این مکتب از موسیقی و انجام حرکات مدیتیشن نیز برای پیشرفت در کار خود استفاده می کنند.

- به گفته ی خودشان، رقصی که درویش ها در مراسمشان انجام میدهند، نوعی حرکات خلصه آور است که تاثیر بسیاری بر فرد می گذارد.

- اصل کلی سوفیست بر محور عزت نفس و عشق بنا نهاده شده است.

- سوفیان مخالف طبقه بندی های دینی و مذهبی و آیینی اند.

- به عقیده ی سوفیان، آزادی فقط از طریق دسترسی به اصل و حقیقت و ریشه ممکن است نه ظواهر و فرعیات.

zen1

ذن

اصولی که ذن برای تفکر درباره ی جهان بر آن بنا شده، اول از همه بر بینش روشن و دقت بر قوه ی خیال تمرکز دارد، برخلاف آموزه های غربی که بر روی "منطق قرار دادی" تکیه دارند. راز فلسفه ی ذن این است که تنها راه بیان این دیدگاه فقط ابراز داشتن و نوشتن آن نیست، بلکه هنر، نقاشی، خوش نویسی، رسوم سنتی و جشن ها مراسم راه های اصلی ابراز این فلسفه به دیگران هستند. ( به عنوان مثال مراسم مهمانی چای، خود نوعی فلسفه است).

ایده های کلیدی ذن:

1. روشن فکری حقیقی، ناگهانی به وجود می آید. شاید هم مقدماتی لازم باشد، اما به طور کلی تجربه اصلی ترین عامل است. (ذن شکلی از آیین بوداییست که تاکید فراوانی بر ژرف نگری به ماهیت اشیا به وسیله تجربه مستقیم فرد دارد.م)

2. هر عملی، باز خوردی دارد ( هر علتی را معلولیست.م )

3. روشن فکری و تجربه با یکدیگر رابطه ی مستقیم دارند، تجربه راهیست که وقتی کتاب ها و نوشته ها و تئوری ها بی جواب می مانند، روشن کننده ی راه است.

4. جادوی حقیقی در هر شخص و هر شیئی وجود دارد. لازم نیست فردی برای دست یابی به این نیرو ها گوشه نشین شود و ریاضت بکشد. ( یک نوع اصلاح شده تر بودیسم.م)

شایان ذکر است که باور تائو به دلیل عمومیت نداشتن و معروف نبودن از ترجمه حذف شد.

پس خوان: دوست دارم خودتان لغت اسلام و یا Islam و یا هر چه که دوست داشتید را در این باره بگوگلید تا متوجه بشید چرا عکسی در این باره نگذاشتم.

پس پس خوان: بازخورد نظرها روشن کننده ی این خواهد بود که دست به نوشتن چنین مقالاتی در آینده بزنم یا نه. پس باقی اش به عهده ی خودتان است.

*******************************

Powered by M.K_Soft

ترجمه ای آزاد اینجا.

شان گوسفنده ( Shaun the Sheep )

آگوست 10, 2009

9e797b7da78048eddc862439ab96ab5e

شان گوسفنده( Shaun the Sheep )

نام یک انیمیشن انگلیسیست که به وسیله ی عروسک های خمیری و فیلم برداری فریم به فریم ساخته شد و برای اولین بار در سال 2007 از شبکه ی CBBC انگلستان روی آنتن رفت. استقبال از این مجموعه بسیار عالی بود و یک موفقیت چشمگیر محسوب میشد. Aardman (خالق و سازنده ی این مجموعه) در حال حاضر مشغول ساختن سومین سری این مجموعه است.

تاریخچه

کاراکتر این شخصیت برای اولین بار در مراسم اسکار سال 95 و در فیلم کوتاه والاس و گرومیت نمایش داده شد. بعد ها دوباره از این شخصیت در سریالی دیگر در سال 2002 استفاده شد. محبوبیت این کاراکتر تیم طراحی را به ساختن یک مجموعه منحصر به فرد بیشتر ترقیب کرد و اینگونه بود که استارت یک مجموعه ی 40 قسمت 7 دقیقه ای زده شد. پخش سری دوم این سریال ( منظور 20 قسمت بعدی ) از روز 3 سپتامبر 2007 و ساعت 4:10 دقیقه ی بعد از ظهر از شبکه ی یک BBC ادامه یافت.

خلاصه

اساس داستان حول گوسفندی به نام شان می چرخد که از هوش بالایی برخوردار است و به طور خلاقانه ای سعی می کند که کارهای مزرعه را سامان دهد. هر اپیزود با پرداختن به یک داستان همراه با صحنه های کمدی و خنده آور، سعی می کند نحوه ی رسیدگی شان به یک مسئله را نشان دهد. هیچ کدام از کاراکترها ی این مجموعه حتی انسان ها صحبت نمی کنند و تمامی داستان به صورت بدون دیالوگ ( مانند انیمیشن های مستر بین ) و کاملا داستانی پیش می رود. ماجراهای گوسفندان مزرعه و سگ وظیفه شناسش ( بیزر ) که گاهی مسئولیتش را پشت گوش می اندازد و به گوسفندان می پیوندد ( مانند زمانی که به شان در پیدا کردن آّب گرم برای حمام کمک می کند و … ) و اینکه همگی همواره مراقبند که دستشان پیش صاحب مزرعه رو نشود، نمایشی خنده دار و بسیار جذاب را پیش روی بیننده می گزارد.

پخش بین المللی

پخش سریال در کشور دانمارک تمام شده و در حال حاظر در هند، ایسلند، آلمان، ژاپن، فنلاند، لهستان، یوگسلاوی، هلند، نروژ، سوئد و تلویزیون های آمریکای لاتین و ایالات متحده روی آنتن است. جمعا 74 کشور یا در حال پخش هستند و یا به زودی پخش آن را آغاز می کنند.

این کشور ها شامل:

آرژانتین، استرالیا، اتریش، برزیل، بلژیک، بوسنی و هرزگوین، کانادا، بالکان یوگسلاوی، کلمبیا، جمهوری چک، دانمارک، استونی، فنلاند، فرانسه، آلمان، هنگ کنگ، مجارستان، ایسلند، هند، ایرلند، اسرائیل، ایتالیا، ژاپن، کره ی جنوبی، لیتوانی، مالزی، مکزیک، نیوزلند، هلند، نروژ، فیلیپین، لهستان، پرتقال، رومانی، روسیه، عربستان سعودی، سربستان، سنگاپور، اسلواکی، اسلوانی، اسپانیا، سوئد، سوئیس، تایوان، تایلند، ایالات متحده، انگلستان و وینتام میباشد.

Shaun the sheep, the television series in production at Aardman Animations' studios in Bristol.

بازخورد ها

تمامی نقدها به این مجموعه مثبت بود و نظر خیلی از منتقدین را به خود جلب کرد تا جایی که حتی روزنامه ی گاردین هم از آن به خوبی یاد کرد. چارلز آرتور نوشت این مجموعه باعث شد تا با صدای بلند بخندم! و یک انجمن اینترنتی تمام پنج امتیاز کامل خود را به شان و گله ی گوسفند داد. مجله ی هفتگی دیلی میلز هم از این مجموعه به عنوان اثری که محدوده ی سنی نمیشناسد یاد کرد.

کاراکتر های اصلی

شان: یک گوسفند کنجکاو و فضول که یک سر و گردن از بقیه ی گله بالاتر است. طراحی تمامی ماموریت های خطیر بر گردن اوست و اوست که همیشه کارها را راست و ریست می کند! همه او را دوست دارند و او را رهبر خود می دانند. استعداد او سر و سامان دادن به وضعیت های ناجور است!

aard 5

بیزر: سگ گله ای که همیشه مراقب گله اش است! او همیشه سعی میکند به کار گوسفندان کاری نداشته باشد مگر در مواقعی که اوضاع از دستش خارج می شود. او مثل یک سرکارگر خوب، در سوتش می دمد و به گوسفندان اجازه ی خروج می دهد. آمار روزانه می گیرد و با فلاکس چایی و ساندویچش گوشه مینشیند و آهنگ گوش میکند. رابطه ی او با گوسفندان گله اش رابطه ای دوستانه است اما به نظر میاد که یک خورده با شان رفیق تر است! اما این مسئله نمیتواند جلوی وظیفه ی سنگین او را بگیرد! ولی وقتی کسی برای او بشقاب پرت کند تا او بیاوردش، نمیتواند جلوی خود را بگیرد!

مزرعه دار: انسانی تنها و آرام که سرش به کار خودش گرم است و با سگ مهربانش “بیزر” از مزرعه ی خود نگه داری می کند. تمامی کارهای او خوب پیش می رودند تا زمانی که سر شان و گله پیدا نشده باشد! او همچنین علاقه ی شدیدی به تکنولوژی های جدید دارد. مثل تمام شخصیت های انسانی داستان، شما از او چیزی نخواهی شنید چرا که او اصلا حرف نمیزند! او هیچ اطلاعی از اینکه گله ی او گله ای معمولی نیست ندارد!

گله: گوسفندانی آرام و همیشه در حال خوردن علف های تازه ی مزرعه، ولی همیشه به گوش تا ببینند شان اینبار چه ماموریتی دارد تا به او کمک کنند. همیشه هرچه شان بگه رو گوش می دهند ولی خوب… زیاد هم حرفه ای نیستند! خیلی راحت می ترسند و در آخر همه چیز به گردن شان می افتد. اما در این بین چند شخصیت منحصر به فرد هم در بین گله وجود دارد:

شرلی: به طور خیلی محسوسی از بقیه بزرگتر و چاق تر است! و به هر جا بخواهد برود، بقیه باید هلش بدهند. همیشه در حال خوردن است و هرچه سر راهش باشد، خوراکی یا غیر خوراکی را می خورد. استفاده ی خوبی در زمینه ی تشک نرم برای پریدن و همچنین مخفی کردن همه چیز در بین پشم هایش دارد. یکبار که همه سعی داشتند او را لاغر کنند، به طور غیر قابل کنترلی، همه نقشه هاشان نقش بر آب شد! ( خودتان در قسمت سوم ببینید).

timmy-teddy

تیمی کوچولو: یک بره ی کوچولوی دوست داشتنی که همیشه یه پستونک به دهانش است و به جاهای خطرناکی می رود. اگر عروسک خرسش دم دستش نباشد، به آسانی به گریه می افتد! او حتی گاهی پستونکش رو به شرلی هم میدهد!!! او با اینکه فقط یک دندان دارد ولی خیلی عاشق پیتزاست. استفاده ی خوب او هم به عنوان تخته پاک کن و میز مطالعه است! (بیچاره کوچولوتر ها).

مامان تیمی کوجولو: با موهای فرفری صورتی سرش، کمی هم احساس مادرانه دارد! یا ندارد؟!!! ولی اگر اتفاقی برای دلبندش بیفتد، آرام و قرار ندارد تا زمانی که او را برایش بیاورند!

دو گوسفند: در تمامی مراحل عملیات همیشه با همند! موسیقی گوش می دهند و نوشیدنی می خورند و آروق میزنند!!!

خوک ها: طویله شان دقیقا کنار مزرعه گوسفندان است و همیشه با گوسفندان لجند! مسخره شان میکنند، ادایشان را در می آورند، بد اخلاقند، حریصند و خیلی هم تنبلند! در گل و خاک می غلتند و از سوسیس گوشت خوک بدجوری می ترسند!

کاراکترهای فرعی

حیوانات

جوجه خروس.

مامان مرغه: او یکبار که تخم هایش را رها کرده بود، جوجه ها به دنیا آمدند و شان بدبخت را به عنوان مادر اشتباهی گرفتند. او هم در به در آگهی پخش می کرد! و دنبال جوجه هایش می گشت.ماجرای کامل او را در قسمت “کی مادر است” ببینید.

جوجه کوچولوها: همون هایی که مامان مرغه گمشون کرده بود و شان را اشتباهی فکر می کردند مادرشونه!

اردک: بعضی بلاهای ماموریت شان سر او هم میاد! مثل اولین قسمت که یک کلم رو درسته قورت داد.

کرم: زیر خاک بود که یه دفعه شان رو می بینه! ( قسمت یازدهم).

بزغاله: مثل یک ماشین چمن زنی، هرچی جلوش باشه رو درو میکنه.

گاو عصبانی: جنگجو و قدرتمنده و رنگ قرمز تحریکش می کنه.غیر از یک قسمت که مختص اونه، در چند صحنه هم به عنوان مهمان بازی کرده!!

موش کور: برای شان خوب گردن درازی میکنه ولی وقتی مادرش میاد مثل موش ساکت و بی دفاع میشه!

زنبورها: همه ی ماجرا از اونجا شروع شد که شان یکیشونو با روزنامه شوت کرد. بعد با ساندویچ مربای بیزر ادامه پیدا کرد و کلا یک قسمت رو به خودش اختصاص داد.

دوست (مونث) بیزل!: بیزل بیچاره فقط تونست قبل از اینکه اونا از تفریح برگرندن ببینتش و باهاش بازی کنه.

پیسلی: گربه ی تنبل و حسود مزرعه دار که سعی داره مچ شانو بگیره. خیلی سعی می کنه ولی موفق نمیشه.

قورباغه: توی کلاه مترسک پیداش کردند و در آخر هم موقع خرید پیتزا، وقتی شان هیچی پول نداشت، اونو در قبال پیتزاها به پیتزا فروش دادند.

موش ها: خوک ها اون ها رو توی دستکش میگزاشتند تا گوسفند ها رو بترسونند!!

کفشدوزک: یک بار تیمی کوچولو به طور اتفاقی روش میشینه.

پرنده ها: گاهی وقت ها میان و میرن. یکبار یکیشون تلفونو جواب میداد تا سر مزرعه دارو گرم کنه!

انسان ها:

پسر پیتزا فروش: با متورش پیتزا ها رو تحویل میده.

خواهرزاده ی مزرعه دار: یک کوچولوی خشگل مامانی که در ظاهر عاشق حیوانات است ولی یکبار بدجوری با شان و گله درگیر میشه!

آواره.

مترسک: بیشتر شبیح انسان هاست و در بعضی نقشه های شان خیلی به کارش میاد.

مرد بساطی.

راننده ی اتوبوس: بدون اینکه خودش بفهمه، گوسفندها رو به شهر میبره و میاره!

مادربزرگ: یک دختر! بدعنق و خودبین.

سرباز: یکبار در حیاط مزرعه دار چادر می زند.

کلکسیون دار: هیچ وقت چهره اش دیده نمیشود و همیشه داخل ماشین است.

فضایی ها

خانواده ی فضایی ها: خودشان دو نفر و دو بچه. رنگشان سبز است و با یک چشم بزرگ روی سرشان سعی میکنند مثل انسان ها رفتار کنند!

مرد فضایی تنها.

سایت رسمی

فصل اول:

اپیزود

عنوان

زمان پخش

 

1

“Off the Baa!”

March 5, 2007 (2007-03-05)

 

به طور اتفاقی یک کلم برگ به داخل مزرعه می افتد و فوتبال شروع می شود!

 

2

“Bathtime”

March 5, 2007 (2007-03-05)

 

ماموریت گرم کردن آب حمام به گردن شان و گله اش می افتد!

 

3

“Shape Up With Shaun”

March 6, 2007 (2007-03-06)

 

مشکلات لاغر کردن شرلی گوسفنده!

 

4

“Timmy In A Tizzy”

March 6, 2007 (2007-03-06)

 

عروسک تیمی کوچولو به دست صاحب مزرعه افتاده و شان و گوسفندان می خواهند آن را پس بگیرند.

 

5

“Scrumping”

March 7, 2007 (2007-03-07)

 

جنگ بین گله گوسفندان و خوک ها بر سر سیب!

 

6

“Still Life”

March 7, 2007 (2007-03-07)

 

رنگ روغن؟ چه چیز جالبی!

 

7

“Mower Mouth”

March 8, 2007 (2007-03-08)

 

وقتی یک بزغاله ی گرسنه به مزرعه ی شان حمله می کند!

 

8

“Take Away”

March 8, 2007 (2007-03-08)

 

عملیات خرید پیتزا از شهر!

 

9

“The Bull”

March 9, 2007 (2007-03-09)

 

وقتی که گاو وحشی به مزرعه حمله می کند و خوک ها به گوسفند ها رنگ قرمز میزنند!

 

10

“Saturday Night Shaun”

March 9, 2007 (2007-03-09)

 

شان و مهمانی شبانه ی یکشنبه شب!

 

11

“The Kite”

March 12, 2007 (2007-03-12)

 

عملیات پایین کشیدن یک بادبادک از روی درخت.

 

12

“Little Sheep of Horrors”

March 12, 2007 (2007-03-12)

 

فیلم ترسناک و عاقبت دیدنش توسط گوسفندان!

 

13

“Buzz off Bees”

March 13, 2007 (2007-03-13)

 

مشکلات گوسفندان با زنبورهای عسل.

 

14

“Fleeced”

March 13, 2007 (2007-03-13)

 

وقت اصلاح پشم گوسفندان! ولی آیا مزرعه دار از عهده ی این کار بر می آید؟!

 

15

“Shaun Shoots the Sheep”

March 14, 2007 (2007-03-14)

 

شان و دوربین عکاسی!

 

16

“Big Top Timmy”

March 14, 2007 (2007-03-14)

 

نجات تیمی کوچولو از سیرک!

 

17

“Fetching”

March 15, 2007 (2007-03-15)

 

وقتی حواس پیزر به یک سگ دیگه گرمه، گوسفندان راه ورود به خانه رو پیدا می کنند!

 

18

“Mountains out of Molehills”

March 15, 2007 (2007-03-15)

 

موش کور خرابکار و یک گله گوسفند و یک شان!

 

19

“Who’s the Mummy?”

March 16, 2007 (2007-03-16)

 

جوجه ها تازه از تخم بیرون میان و اولین کسی رو که میبینند، شان بیچاره است!

 

20

“Things that go Bump”

March 16, 2007 (2007-03-16)

 

یک شب ترسناک و بی خوابی گله گوسفندان و …!

 

aard

و اما نظر شخصی:

به نظر من که فعلا تمام فصل اول را دیدم، یکی از زیبا ترین و سرگرم کننده ترین اپیزودهای کوتاهیست که تا به حال ساخته شده. شخصیت های جذاب و زیبا و دوست داشتنی و روابطی جالب و قابل لمس، داستان ها را بیش از پیش زیبا جلوه می دهند. داستان نه آنچنان طولانیست که گاهی احساس خستگی کنی و نه آنچنان کوتاه که جای پرداخت نداشته باشد. در یک کلام به عنوان یک زنگ تفریح 7 دقیقه ای، بهتری گزینه میتواند تماشای یک قسمت از مجموعه ی شان گوسفنده باشد. دانلود این مجموعه را به همه ی دوستانی که اینترنت پرسرعت دارند، توصیه میکنم.


دانلود کامل فصل اول: ( فایل ها با پسوند AVI و با بالاترین کیفیت)(حجم هر فایل به طور میانگین 50 مگابایت)

دانلود کامل فصل دوم: ( فایل ها با پسوند AVI و با بالاترین کیفیت)(حجم هر فایل به طور میانگین 50 مگابایت)

این بار داستان برسر ارواح مردگان است، برداشتی آزاد از ترانه ی قطار اسپانیایی

آگوست 7, 2009

پیشخوان:

طبق درخواست دوستی، آهنگ قطار اسپانیایی را ترجمه کردم.

فقط قبل از آن خواستم اشاره کنم به این نکته که به نظر من قطار اسپانیایی نماینده ای است از تمام اعمال ما و به همین دلیل هم در ترجمه ی دو شهر اسپانیا که قطار در حال عبور از بینشان بود را به یک مفهوم کلی شرق و غرب ترجمه کردم تا بهتر نشان دهنده ی تمام موقعیت ها باشد. مطلب بعدی اصطلاحات بازی پاسور بود که به نظرم بیشتربرای نشان دادن تقلب شیطان آورده شده و آن هم در حال نشان دهنده ی مفهومی کلیست، پس توجه مخصوص به آن فقط برای نشان دادن شرایط پیچیده ی پشت پرده ای است که از دید شاعر سعی شده در حد ملموس تری بررسی بشه. همانطور که تمام این مسائل هم برداشت هاییس که هیچ پشتوانه ی محکمی ندارد. حتی با توجه به اینکه در قرآن هم شاهد شرطبندی خدا با شیطان هستیم، اما قطعا تمام این ها چیزی جز تمثیل و الگو نیست.

و اما کمی درباره ی آهنگ:

chris_de_burgh-spanish_train__and__other_stories

آهنگ قطار فرانسوی داستان قطاریست که در حال حمل ارواح انسان ها ست. خداوند و شیطان در حال قمار بر سر این ارواح، وقت می گزرانند و هربار شیطان با تقلب ارواح بیشتری را از آن خود می کند.

در زمان پخش آهنگ، کشورهای آفریقای شمالی آن را کفرآمیز خوانده و کلیسا آن را ممنوع اعلام کرد. اما شرکت پخش کننده تقاضای رسیدگی کرد و سرانجام اجازه ی انتشار آلبوم تحت نامی دیگر ( به جای نام قطار اسپانیایی و چند ترانه ی دیگر، با نام آسمان تنها و چند ترانه ی دیگر) و بدون آهنگ قطار اسپانیایی داده شد و آلبوم منتشر شد. اکثر کپی هایی که از این آلبوم پخش شد، فاقد این اثر بود و این طرفداران کریس دی برگ بودند که اقدام به پخش آلبوم همراه با این اثر کردند در حالی که تقریبا تمام آلبوم های پخش شده بدون این ترانه پخش شده است و این آهنگ را تقریبا نایاب ساخته است.

نکته ی جالب اینجاست که آهنگ قبلی که اقدام به ترجمه اش کردم هم از همین آلبوم گرفته شده. احتمالا کریس عزیز سعی کرده در این آلبوم تمام توان خود را صرف بررسی شرایطی غیر زمینی و ریشه ای کند. این دیدگاه در آثاری که قبلا به ترجمشان اقدام کردم، در نوع زمینی تر و در قالب عشق و انسان دوستی و اکثرا صلح خود را نشان می دهند. میتوانید برای خواندن آن ها از لینک های زیر استفاده کنید:

Music : Sailing Away
Music : Borderline
A Spaceman Came Travelling

Shadow of the Mountain

Dance Me To the End of Love
Moscow – Eurovision 2009 – Fairytale

مقصود تویی کعبه و بت خانه بهانه

بچه ها را چه کنیم

 

آهنگ را می توانید از اینجا با حجم تقریبی 4.5 مگابایت دانلود کنید

Spanish Train

There’s a Spanish train that runs between
Quadalquivir and old Seville,
And at dead of night the whistle blows,
and people hear she’s running still…

قطار اسپانیایی به سرعت در حال گذر بود از

شرق به غرب،

و در آن شب سیاه، سوت می کشید،

و مردم می فهمیدند که او هنوز به راهش ادامه می دهد.

And then they hush their children back to sleep,
Lock the doors, upstairs they creep,
For it is said that the souls of the dead
Fill that train ten thousand deep!!

مردم بچه هایشان را آرام میکردند و می خواباندند،

و دربها را آرام می بستند و به تخت خود بر می گشتند.

بی خبر از آنکه هزاران روح مرده،

سرتاسر قطار را در بر خواهند گرفت.
Well a railwayman lay dying with his people by his side,
His family were crying, knelt in prayer before he died,
But above his bed just a-waiting for the dead,
Was the Devil with a twinkle in his eye,
"Well God’s not around and look what I’ve found,
this one’s mine!!"

سوزنبان راه آهن به حالت مرگ افتاد و تمام آشنایانش اطرافش را گرفتند،

خانواده اش گریه می کردند و برایش دعا می خواندند،

اما درست کمی بالاتر از این ماجرا، مرگ انتظار عده ای را می کشید،

و این شیطان بود که با چشمانی که برق می زد، زمزمه می کرد،

"چه خوب که خدا این اطراف نیست و من این یکی را صاحب می شوم!!"

Just then the Lord himself appeared in a blinding flash of light,
And shouted at the devil, "Get thee hence to endless night!!"
But the Devil just grinned and said "I may have sinned,
But there’s no need to push me around,
I got him first so you can do your worst,
He’s going underground!!"

اما ناگهان خداوند همچون نوری ظاهر شد،

و فریاد زد که " برگرد به همان تاریکی که آمدی "،

اما شیطان خنده ای زد و گفت " ممکن است که من گناهانی داشته باشم،

ولی دلیلی وجود ندارد که این موقعیت را از دست بدهم،

من اولین نفری بودم که بر سر بالینش ظاهر شدم و تو هیچ کاری نمیتوانی بکنی،

من او را با خود خواهم برد.
"But I think I’ll give you one more chance"
said the Devil with a smile,
"So throw away that stupid lance,
It’s really not your style",
Joker is the name, Poker is the game,
we’ll play right here on this bed,
And then we’ll bet for the biggest stakes yet,
the souls of the dead!!"
شیطان گفت:

- " اما می خواهم یک شانس به تو بدهم"

- " پس آن نیش مسخره ات را ببند که،

اصلا شایسته ی تو نیست "

- "باید با هم قمار بزنیم،

همین الان و بر سر همین مرد در حال احتضار،

و شرط ما هم بزرگترین شرط دنیا و،

بر سر روح مردگان خواهد بود."

And I said "Look out, Lord, he’s going to win,
The sun is down and the night is riding in,
That train is dead on time, many souls are on the line,
Oh Lord, he’s going to win!.."

و من گفتم " خداوند مراقب باش، او دارد بازی را می برد،

خورشید دارد غروب میکند و تاریکی ما را فرا میگیرد،

و قطار تصادف می کند و هزاران روح نصیب او خواهد شد."
Well the railwayman he cut the cards
and he dealt them each a hand of five
And for the Lord he was praying hard
or that train he’d have to drive…
Well the Devil he had three aces and a king,
and the Lord, he was running for a straight,
he had the queen and the knave and the nine and ten of spades,
All he needed was the eight…

سوزنبان ورق ها را بر زد

و به هر کدام یک دست پنج تایی داد

و مشغول دعا خواندن شد، اما نمیدانست که برای خدا بخواند

یا برای مردم داخل قطار.

شیطان سه برگ آس و یک شاه داشت،

و نوبت بازی خداوند بود،

بیبی و سرباز و نه و ده پیک را داشت،

و تنها چیزی که نیاز داشت هشتش بود…
And then the Lord he called for one more card,
but he drew the diamond eight,
And the Devil said to the son of God,
"I believe you’ve got it straight,
So deal me one for the time has come
to see who’ll be the king of this place,
But as he spoke, from beneath his cloak,
he slipped another ace…

و خدا درخواست یک کارت دیگر کرد،

ولی هشت خشت نصیبش شد،

و شیطان به فرزند خدا گفت

" گمان کنم کارت خوبی به دستت نیفتاد"،

پس یک ورق دیگر به من بده تا ببینیم،

که چه کسی برنده ی این بازیست،

و همزمانی که داشت این حرف ها را میزد،

از پشت شنلش یک کارت را کش رفت…
Ten thousand souls was the opening bid,
and it soon went up to fifty-nine,
but the Lord didn’t see what the Devil did,
and he said "that suits me fine",
"I’ll raise you high to hundred and five,
and forever put an end to your sins",
But the Devil let out a mighty shout, "My hand wins!!"
ده هزار روح اولین شرطشان بود،

بازی تا پنجاه و نه بالا رفت

ولی خدا متوجه تقلب شیطان نشد،

و گفت " دست خوبی به من افتاد ،

من میخواهم شرط را تا صد و پنجاه بالا ببرم

و برای همیشه به گناهان تو خاتمه دهم."

ولی شیطان دستش را رو کرد و فریاد زد که " دست من برنده است!!"
And I said "Lord, oh Lord, you let him win,
The sun is down and the night is riding in,
That train is dead on time, many souls are on the line,
Oh Lord, don’t let him win…"

و من گفتم " خداوند مراقب باش، او دارد بازی را می برد،

خورشید دارد غروب میکند و تاریکی ما را فرا میگیرد،

و قطار به مقصدش نمیرسد و هزاران روح نصیب او خواهد شد."
Well that Spanish train still runs between,
Quadalquivir and old Seville,
And at dead of night the whistle blows,
And people fear she’s running still…
And far away in some recess
The Lord and the Devil are now playing chess,
The Devil still cheats and wins more souls,
And as for the Lord, well, he’s just doing his best…
و قطار همچنان به راهش ادامه میداد،

از شرق به قرب،

و در آن تاریکی شب سوت می کشید،

و مردم می ترسیدند که او همچنان به مسیرش ادامه می دهد،

و اما در گوشه ای دیگر،

خدا و شیطان این بار در حال بازی شطرنج،

برسر روح مردگان هستند و شیطان همچنان با تقلب،

روح های بیشتری را نصیب خودش می کند،

و خداوند همچنان با خلوص و بی تقلب به بازی ادامه می دهد و تمام تلاشش را میکند.

And I said "Lord, oh Lord, you’ve got to win,
The Sun is down and the night is riding in,
That train is still on time, Oh my soul is on the line,
Oh Lord, you’ve got to win…"

و من می گویم " خداوند مراقب باش، او دارد بازی را می برد،

خورشید دارد غروب میکند و تاریکی ما را فرا میگیرد،

آن قطار هنوز هم در حال حرکت است و

آه… روح من هم در خطر است،

خدایا، تو باید برنده شوی."