بایگانیِ جولای, 2009

به نظر شما آخر این داستان به کجا ختم میشه؟

جولای 30, 2009

این هم یک مثال اثر پروانه ای مدرن امروزی!!! حداقل برای یک لبخند عصرانه مفید خواهد بود!

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن.
منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن.
شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن.
معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام.
پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم.
پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده.
منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه.
شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت.
معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق.
پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد.
مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت…

روایتی از عطار نیشابوری

جولای 25, 2009

 

ابو سعید ابوالخیر را گفتند : فلان کس روی آب راه می رود .

گفت : سهل است ، غوک و صعوه ( گنجشک کوچک ) هم می توانند اینکار را کنند

گفتند : فلان کس در هوا مپرد .

گفت مگس و زغنه ( پرنده ای شکاری ) هم مپرد ، این چنین چیزها را قیمتی نیست .

مرد آن بود که در میان خلق بنشیند ، برخیزد و بخسبد و بخورد و در میان بازار در میان خلق داد وستد کند و با خلق بیامیزد و یک لحظه از خدای غافل نباشد .

معروفترین سخن  در این مورد گفتار منسوب به خواجه عبدالله انصاری است :

اگر بر هوا روی مگسی باشی ، وگر بر آب روی خسی باشی .

دل به دست آر تا کسی باشی

منطق الطیر عطار

A Spaceman Came Travelling

جولای 16, 2009

اگه من خدا بودم، شهر بم هرگز نمی لرزید/نیمه شب اون غنچه ی نوزاد، از نگاه مرگ نمی لرزید/ اگه من خدا بودم، مادرای دجله ی خونین نمی مردن/ وز فرات سرخ آلوده، نو عروسا ماهی مرده نمی خوردن.

زمین در گیر و دار جنگ های خواسته و نا خواسته و مردم به دنبال صلحی پایدار و واقعی و شعرا و خوانندگان در حال نوشتن و خواندن آرزوی قلبیشان. و در این بین کریس دی برگ با شعر زیبای یک مرد فضایی مسافر حامل پیام صلح برای تمام نوع بشر. با هم گوش می دهیم و می خوانیم:

 

!!!پیشخوان:

این موسیقی در سال 1975 به عنوان یک از بهترین ترانه های کریسمس در انگلستان انتخاب شد و بارها به صورت تک آهنگ دوباره خوانی شد.این ترانه در سال 1976 در چارت موسیقی ایرلند به رتبه ی یک دست یافت و در سال 1986 در چارت موسیقی انگلستان رتبه ی 40 را از آن خود کرد. این موسیقی همچنین در جشنواره های متعدد موسیقی جوایز زیادی را از آن خود کرد و توجه های بسیاری را بر انگیخت.

کریس دی برگ در پس سرودن این آهنگ اشاره ای به داستان تولد دوباره ی مسیح در سال 2000 هم می کند.

این چند خط ترجمه ای آزاد بود از اینجا.

 

- یک پیشنهاد ب…!

ابتدا آهنگ را از اینجا دانلود کرده و بشنوید و سپس در مرتبه ی دوم همراه با آن خط ببرید.

 

A Spaceman Came Travelling

A spaceman came traveling on his ship from afar
‘Twas light years of time since his mission did start
And over a village he halted his craft
And it hung in the sky like a star
Just like a star…

یک مرد فضایی که از جای دوری می آمد ،

و در حال مسافرت و انجام معموریتی چند ساله بود،

وقتی بر بالای یک روستا رسید، مکثی کرد،

و سفینه اش را مانند ستاره ای در آسمان نگه داشت

He followed a light and came down to a shed
Where a mother and child were lying there on a bed
A bright light of silver shone round his head
And he had the face of an angel
And they were afraid…

مرد فضایی به دنبال شعاعی نور پایین تر رفت و به کلبه ای محقر وارد شد.

جایی که یک مادر و فرزندش در رختخواب خوابیدی بودند.

دور سر مرد هاله ای از نور به رنگ نقره ای می درخشید

و صورت او شبیه یک فرشته بود.

با این حال، ساکنین آن خانه از او ترسیدند…

Then the stranger spoke
He said" Do not fear
I come from a planet a long way from here
And I bring a message for mankind to hear"
And suddenly the sweetest music filled the air…

سرانجام مرد غریبه به سخن آمد و گفت:

از من نترسید،

من از سیاره ای دور به اینجا آمده ام

و پیغامی برای نوع انسان آورده ام.

ناگهان دلنواز ترین موسیقی ممکن فضا را پر کرد:

And it went la la…
Peace and goodwill to all men
And love for the child…

موسیقی نواخته می شد و او می خواند:

من حامل پیغام صلح و خوشبختی برای تمامی انسان ها

و عشق و محبت برای کودکان هستم…

This lovely music went trembling through the ground
And many were wakened on hearing that sound
And travelers on the road
The village they found by the light of that ship in the sky
Which shone all around…

این موسیقی تاثیرگزار تمام زمین را فرا گرفت،

همه بیدار شده بودند و به این موسیقی گوش فرا داده بودند،

و حتی تمامی عابران و رهگزران در جاده ها،

نظرشان به آن روستای کوچک که سفینه ای فضایی

در آسمانش می درخشید و همه جا را روشن کرده بود شدند.

And just before the dawn
At the paling of the sky
The stranger returned and said “Now I must fly
When two thousand years of your time has gone by
This song will begin once again, to a baby’s cry…"

و درست قبل از طلوع آفتاب،

و روشن شدن هوا،

مرد غریبه برگشت و گفت: وقت رفتنم فرا رسیده و من باید پرواز کنم.

اما وقتی دو هزار سال به زمان شما بگذرد، این موسیقی دوباره برای تمامی کودکانی که گریه می کنند نواخته خواهد شد.

And it went la la…
This song will begin once again
To a baby’s cry…
And it goes la la…
Peace and goodwill to all men
And love for the child…

این موسیقی نواخته خواهد شد برای تمامی کودکانی که گریه می کنند.

و خواند:

صلح و خوشبختی برای تمام انسان ها

و عشق و محبت برای کودکان…

Oh the whole world is waiting
Waiting to hear the song again
There are thousands standing on the edge of the world
And a star is moving somewhere
The time is nearly here
This song will begin once again
To a baby’s cry…

تمامی جهان در انتظار است

در انتظار شنیدن دوباره ی این موسیقی،

هزاران نفر در گوشه و کنار جهان منتظر ایستاده اند،

جایی که امیدشان به ستاره ای در آسمان است که از بالای سرشان بگذرد،

زمانش نزدیک است و چه بسا همین اکنون…

موسیقی دومرتبه نواخته خواهد شد،

برای تمام کودکانی که گریه میکندد…

 

دانلود این موسیقی

 

در انتها عنوان کنم که همینطور که قبلا اشاره کرده ام، مرا اصلا به ترجمه ی لغت به لغت کاری نیست و از تمام توان استفاده خواهم کرد تا بتوانم با تجربه و دانشم، هدف و منظور نویسنده را بیان کنم نه فقط یک ترجمه ی خشک و بی روح. پس اگر در بیان و هدف شاعر در این شعر که در ترجمه اشتباه و بد عنوان شده، باعث افتخار است که نظرتان را بدانم و در ترجمه های بعدی از آن ها استفاده کنم. این قضیه برای تمامی شعر ها و داستان هایی که بعضا در این وبلاگ قرار می دهم صادق است.

 

موضوعات مشابه:

Shadow of the Mountain

Music: Borderline

Music: Sailing Away

Moscow – Eurovision 2009 – Fairytale

مقصود تویی کعبه و بت خانه بهانه

بچه ها را چه کنیم