Archive for می, 2009

فراسوی نیک و بد – 1

می 27, 2009

والاترین بینش های ما هنگامی که سرزده وارد گوش های کسانی شوند که پیشاپیش برای آن ها ساخته و پرداخته و مقدر نشده باشند، می باید – و جز این نشاید! – که طنین حماقت و گاه طنین جنایت داشته باشند.

روزگاری فیلسوفان – چه در میان هندیان، چه در میان یونانیان و ایرانیان و مسلمانان، و سخن کوتاه، هر جا که انسان به نظام مراتب باور داشته است نه به برابری و حقوق برابر – میان اهل برون و اهل درون فرق میگذاشتند؛ اما این فرق چندان در این نیست که آنکه بیرونی است، بیرون می ایستد و از بیرون، نه از درون، می نگرد و ارزیابی میکند و می سنجد و حکم می کند؛ بل فرق بنیادی تر در این است که اهل برون چیز ها را از پایین به بالا مینگردند؛ اما اهل درون از بالا به پایین.

روان را بلندی هاییست که اگر از آن ها [ بر جهان ] بنگریم، دیگر تراژدی نیز در ما سوگ انگیز نخواهد بود؛ و اگر همه ی درد و رنج عالم را یکجا گردآوریم و فراچشم نهیم، که را آن جسارت است که بگوید چنین دیداری ناچار ما را به سوی ترحم، و در نتیجه، دوچندان کردن درد و رنج می کشاند و اغوا میکند؟…

آنچه نوع برتری از انسان را خوراک است یا مایه ای جانفزا، نوعی بسیار دگرگونه تر و پست تر را می باید همچون زهر باشد.

وجود فضیلت های همگانی در فیلسوف چه بسا جز به معنای ضعف و رذیلت نباشد.

چه بسا انسانی والاگهر تر هنگامی که پستی می گیرد و کارش به نابودی می کشد، صفاتی را دارا شود که به سبب داشتن آن صفات وی را در عالمی پست تر، که در آن فرو افتاده است، همچون قدیس پاس دارند.

کتاب هایی هست که بر حسب آن که روانی و نیروی حیاتیی پست بدان ها روی کند یا والا و قوی، برای روان و سلامت ارزش هایی باژگونه دارند: در وجه نخست، کتاب هایی خطرناک و ویرانگر و فروپاشیده اند؛ و در وجه دیگر، بانگ منادی لشکرند که دلیرترینان را به میدان دلیریشان فرا می خواندند.

کتاب هایی که برای همه ی عالم نوشته می شوند، همیشه بوی گند می دهند: بوی مردم کوچک به آن ها چسبیده است. هرجا که مردم می خورند و می آشامند، حتی آنجا که پرستش میکنند، این بو مشام را می آزارد.

هرکه بخواهد در هوای پاک دم زند، به کلیسا پای نمی گذارد.

فردرییش نیچه – فراسوی نیک و بد

فصل دوم – جان آزاده – پاره ی 30

برای کسی سخن بگو که ارزش بودن یک شنونده را برای حرف هایت داشته باشد. کسی که صحبت هایت را درک نتواند کند، چه باک از چسباندن انگ و نادانی به تو؟ چه بسا که تفکر پویای تو کفریست خبیصانه در نظر او. پس اصلا هیچ نگو و خود را “بارور” کن تا جنگ بیهوده و عبث با دیگری!

تفکر خود را در این دنیای “مهاجم به اندیشه” داشتن بسیار سخت است. برداشت هایی که تا به کاغذ پای بگذارند، چنان تغییر ماهیت می دهند که گویی ریشه شان تغییر داشته و از اول همینطور اندیشیده شده!

این بینش های متفاوت است که از تجربیات پیشین منشا گرفته و برداشت های متفاوت می سازد. برداشت هایی که زمین تا آسمان تفاوتشان است. پیش درآمدی که بر گذشته ی اصل، و یا در راه اصل شدنی، باب شده و رشد یافته، چه بسا موضوع اصلی را در نظر برداشت کننده ی ثانوی نوع دیگری معنی کند.

و امیدوارم همه خوانندگان به این نتیجه رسیده باشند که تفکر نیچه از کلیسا در آخرین خط، تمام ادیان و در یک کلام اصل “دین” است.

به منجلاب کشیده شدن دین تا حدی که خودش هم اذعان می کند “دین مال انسان های بیکار است” قضیه ایست خاص که صحبتش فقط در فراسوی نیک و بد و چارچوب اندیشه ی چون نیچه اندیشان میگنجد. چرا که صحبت ما ورای تمامی ارزش هاست و این تفکرات ماست که ارزش های مختلف را شامل می شود که اگر عکس این بود، مردان دینی بسیاری هستند که وظیفه اش را بر عهده دارند.

و با اشاره به این نکته که فراسوی نیک و بد برای تویی که قصد نداری از حد تفکرت بیشتر بیاندیشی نوشته نشده. که برای آنی است که مایل است ورای وجود و ماورای سطح دانش تحمیل شده و حتی به قیمت شنا کردن بر خلاف سیل تمامی اندیشه ها شنا کرده و بیاندیشد. همانطور که سقراط در پاسخ شاگردانی که از اهانت او به اندیشه های افلاطون گلایه میکردند گفت: افلاطون را بسیار دوست دارم، ولی حقیقیت را بیشتر از افلاطون دوست دارم.

اما با تمام این وجود،

فرد خلوت نشین می گوید که واقعیت در کتاب ها نیست و فیلسوف آن را پنهان می کند. فرد والا از فهمیده شدن توسط دیگران در هراس است نه از بد فهمیده شدن چون می داند که کسانی که او را بفهمند به سرنوشت او یعنی رنج کشیدن در دنیا دچار خواهند شد…

پس بیشتر نظری نمی دهم و منتظر نظرات شخصی تان درباره ی این پست های گهگاه که اندیشه هایم را بیان می کنند هستم.

شاید اگر خواهان زیادی بود، تمامی بند های کتاب را به صورت پراکنده نوشتم. تا ببینم نظرات خوانندگان چه می گوید.

Moscow – Eurovision 2009 – Fairytale

می 21, 2009

طبق گفته ی ویکیپدیا, مسابقهٔ آواز یوروویژن (Eurovision Song Contest) یک مسابقهٔ آواز بین‌المللی است که از سال ۱۹۵۶ به صورت سالیانه برگزار می‌شود. طبق قوانین مسابقه، همهٔ کشورهای عضو اتحادیه بخش اروپا امکان شرکت در این مسابقه را دارند.

یوروویژن یکی از پربیننده‌ترین مسابقه‌های تلویزیونی است. امسال (۲۰۰۹) بر اساس برآوردها، بیش از ۱۰۰ میلیون نفر در سراسر جهان، این برنامه را از طریق تلویزیون تماشا کردند.

این مسابقه در شبکه‌های تلویزیون و رادیوی ملی کشورهای اروپایی و چندین کشور در خارج از قارهٔ اروپا، و همچنین در اینترنت به نمایش درمی‌آید.

رقابت ۲۰۰۹ در پایتخت روسیه و در استادیومی برگزار شد که سال ۱۹۸۰ برای برگزاری رقابت‌های المپیک مسکو ساخته شده بود. محل برگزاری به این دلیل روسیه انتخاب شد که سال گذشته خواننده‌ای از این کشور برنده‌ی یورو ویژن شده بود. و به دلیل برنده شدن شرکت کننده ی نروژی, مسابقات سال آینده در کشور نروژ برگذار خواهد شد.

در پنجاه ‌وچهارمین دوره‌ی این مسابقه‌ها، خوانندگانی از ۴۲ کشور اروپایی حضور داشتند. در اصل، غیر از گرجستان و جمهوری کوچک سان‌مارینو در همسایگی ایتالیا، همه‌ی کشورهای اروپایی در این رقابت شرکت کردند.

مسابقات یوروویژن امسال ( 2009 ) در حالی برای ما ایرانی ها جذاب تر بود که آرش از جانب شرکت کننده ی آذربایجانی این مسابقات – آیسل – اون رو همراهی میکرد. جالب اینجاست که شعر و ترانه ی این آهنگ، هردو متعلق به آرش هستند.

اما در تمام اجرا ها, این الکساندر رایبک بود که تونست تمام توجهات مردم حاضر و هیئت داوران را به خودش جلب کنه و رتبه اول این دوره ( 54 امین دوره ) را از آن خودش کنه.

الکساندر با داشتن 23 سال سن, در عین جوانی توانست جایزه معتبر مسابقات یورو ویژن رو از آن خودش بکنه که در مقابل سن کمش موفقیت چشمگیری محصوب میشه. شاید یک دلیل که باعث جلب شدن نظر من به این آهنگ شده, همین تقارن سنی باشه. در هر صورت خود الکساندر میگه " این ویولن بود که 20 سال قبلی زندگیمو برام جذاب کرد". حرفی که قبلا در سخنان شوپنهاوئر در همین وبلاگ بهش پرداختم و حالا شنیدن این حرف از زبان یک موسیقی دان برایم خیلی لذت بخش بود.

او نواختن پیانو و ویولن رو وقتی فقط 6 سال داشت شروع کرد و توانست فعالیت های حرفه ای خودش رو از سن 10 سالگی در مدرسه ی موسیقی ادامه دهد. در حال حاضر او به بازیگری, آهنگ سازی, خوانندگی و نوازندگی پیانو و ویولن مشغول است.

——————————————-

به نظر من آهنگ fairytale بسیار بسیار زیبا و تاثیر گذار است و با متن جذاب و افسانه ای خود, تاثیر بسیاری بر شنونده میگذارد.

امیدوارم این ترجمه ی ناقص را از من بپذیرید:

rybak960x2

Fairytale(قصه ی پریان)

Years ago, when I was younger

سال ها پیش، وقتی جوانتر بودم،

I kind a liked, a girl I knew

عاشق دختری شدم,

She was mine and we were sweet hearts

او متعلق به من بود و ما به هم عشق می ورزیدیم

That was then, but then it’s true

دوران خوشی بود، اما حقیقت داشت

I’m in love with a fairytale

من به عشق افسانه ایی مبتلا هستم،

Even though it hurts

اگرچه عذابم میدهد.

Cause I don’t care if I lose my mind,

اما اهمیتی نمی دهم حتی اگر عقلم را از دست بدهم،

I’m already cursed

چون در هر صورت سرانجامم روشن نیست…

Every day we started fighting

هر روز با هم دعوا داشتیم

Every night we fell in love

اما شب هنگام دوباره عاشق هم می شدیم

No one else could make me sadder

هیچ کسی مثل او نمی توانست مرا ناامید کند

But no one else could lift me high above

و در عین حال هیچ کس هم مثل او مرا شیدا نمی کرد

I don’t know what I was doing

نمی دانم چه می توانستم انجام دهم

When suddenly we fell apart

وقتی ناگهانی از هم جدا شدیم

Nowadays I cannot find her

دیگر نمی توانم پیدایش کنم

But when I do we’ll get a brand new start

اما مطمئنم اگر پیدایش کنم، همه چیز را دوباره شروع خواهیم کرد…

.

.

.

میتوانید این آهنگ بی نظیر را از اینجا با حجم 5 مگ دانلود کنید.

یا اگه سرعت بهتری دارید, فایل تصویری اش را با حجم 23 مگ از اینجا بگیرید.

البته پیشنهاد من نسخه ی تصویری است چرا که خواننده ی جوان حرکات بسیار جالبی از خودش به همراه ویولن به نمایش میگذاره. در کنار خواننده, یک گروه 3 نفره ی ژیمناستیک کار و دو زن هم او را همراهی میکنند که تمامی این ها باعث شده تا اثری بسیار زیبا خلق بشه.

در پایان از همه ی دوستان درخواست میکنم که اگر در ترجمه ی آهنگ مشکلی مشاهده میکنند, در قسمت نظرات بیان کنند.