دوباره امشب افکارم, منو به سمت نوشتن درباره ی یکی از بهترین و خاطره انگیز ترین آهنگ های زندگی ام هدایت کرد…
“قبل از خواندن بقیه متن شنیدن آهنگ, که در انتها برای دانلود قرار داده ام”را توصیه میکنم”
————————
Last night I dreamed again that I was by your side,
ديشب بار ديگر در روياهايم ديدم که در کنار هستیم
I felt your tender kiss, and with your lips on mine,
بوسه عاشقانه ات را احساس کردم و لب هايت که بر لب هاي من بود ،
My world became, complete again,
دنيايم دوباره کامل و بي انتها شد
Beneath the shadow of the mountain, we were lovers till the dawn was on the sea;
زير سايه ي کوه ، تا هنگامی که خورشی روی دریا طلوع کرد ، ما در کنار يکديگر بوديم
But with the morning sun the dream had disappeared,
اما با طلوع خورشيد صبحگاهی ، رويايم ناپيدا شد
And I awoke and still believed that you were here,
من بيدار شدم و هنوز فکر مي کردم در کنارم هستي
But soon the day will come again, beneath the shadow of the mountain,
ولي به زودي روز دوباره فراخواهد رسيد ، زير سايه ي کوه
I’ll be with you when my soldier’s work is done;
و وقتي از جنگ بازگشتم ، با تو خواهم بود
When the summer winds begin to blow,
وقتي بادهاي تابستاني شروع به وزيدن کنند
That is when I will be sailing to my home,
آنگاه از ميان دريا به خانه باز خواهم گشت
To the olive trees and the golden corn
به درختان سبز زيتون و ذرت هاي طلایی
That whispers in the fields up in the hills beyond the place where I was born;
وقتي نجواها در مزارع از ورای تپه هاي زادگاهم بلند مي شوند;
And here in Rome the talk is all about the war,
ولی اينجا در رم ، همه ي صحبت ها در مورد جنگ است,
As men of Caesar we have heard those words before,
از لشگریان سزار هم قبلا اين کلمات را شنيده بوديم
And though I’m strong, my heart belongs
به هر حال من هنوز محکم و قوی هستم و قلبم
Beneath the shadow of the mountain and my lover who is waiting there for me;
به زير سايه ي کوه ، جايي که تو منتظرم هستی تعلق دارد
When the summer winds begin to blow,
وقتي بادهاي تابستاني شروع به وزيدن کنند
That is when you’ll see the sails that bring me home,
آنگاه بادبان قايق هايي را خواهی دید که من را به خانه بازميگردانند
To the olive trees and the golden corn
به درختان سبز زيتون و ذرت هاي زرّين
That whispers in the fields up in the hills above Pompeii where I was born;
وقتي نجواها در مزارع, از ورای تپه هاي زادگاهم ، “پامپي” ، بلند مي شوند
I will return
من باز خواهم گشت
Beneath the shadow of Vesuvius we’ll be together till the day we die…..
زير سايه ي “وسوويوس” ، تا هنگام مرگ ، درکنار هم خواهيم بود
Last night I dreamed again that I was by your side…….
ديشب بار ديگر در روياهايم ديدم که در کنار تو هستم.
نمیدونم تا به حال تجربه داشتید که یک آهنگ رو بشنوید و در حین اینکه دارید برای اولین بار بهش گوش میدید, فکر کنید سال های سال است که با این آهنگ زندگی کرده اید و چنان حسی در وجودتان ایجاد شود که گویی اگر تا پایان این آهنگ را نشنوید, طی کردن “دوران” بعدی برایتان مفهوم دیگری دارد؟
میدونم که حس سنگینیست و حتی مثل: آهنگ آهنگ است دیگه, حالا بشنوی یا نشنوی یا بزاری بعدا بشنوی و… چه تاثیری برایت دارد, در ذهن خیلی از خوانندگان این پست خطور کرده اما دوست دارم مثل همیشه این بار هم رک و بی پرده حرفم رو بزنم…
به نظر من کسی که بداند موسیقی چیست…” نه به آن صورت که از تئوری و بحث های تخصصی و خاص آهنگ سازان مطلع باشد “… و روح موسیقی در او جریان داشته باشد, قطعا و بدون شک در مواقعی احساسی خاص را در وجودش داشته. حال به تعبیر من, این احساس میتواند مانند “تولد دوباره ذهنیات گذشته انسان در قالب کالبد حال حاظر فرد” باشد, که گاها به همراه نمود فیزیکی قطرات اشک به دنیای مادی هم پا میگذارد تا بقیه انسان ها را هم از شعف احساس و توانایی درک خود آگاه کند و یا میتواند به بیانی دیگر تلنگری ساده باشد به روح و روان شنونده که با بیداری وی توام شده و با یک پلک هم پریشان شود و به دیار خودش بشتابد……….
—————————————————
از این بحث های فلسفی که بگذریم, میرسیم به متن “به واقع” محکم و اصیل و بسیار زیبای آهنگ که شاعرش هم خود کریس دی برگ عزیز است.
شعری “لبالب” بازی با مفاهیم و خاطرات که هر انسانی به نسبت, احساس همزاد پنداری با آن پیدا خواهد کرد.
شعر حالت داستان گونه و توام با آرزو دارد که از اعماق اندیشه یک مرد دوستدار “عشق” زاده شده و پر و بال میگیرد تا جایی که به تمام بدی ها با دیدی حقیرانه مینگرد و زندگی واقعی را تنها و تنها درگیر عشق و با معشوق بودن میداند و بس. چنان دیدی که بعید, فردی بدان رسیده باشد که اگر اینطور بود, قطعا دنیا شکل دیگری داشت و مفاهیمش متفاوت از امروز بود.
شعر با روئیایی آغاز میشود که میتواند تجربه شیرین فرد را در خودش داشته باشد. درست است که همواره این دست نیافتنی ها هستند که در نظر شخص زیباترین جلوه میکنند و به محض دست پیدا کردن, جلوه گذشته و جذاب خود را از دست میدهند و دید شخص نسبت به آن عادی تر برخورد خواهد کرد. اما به عقیده من, مفاهیم بیان شده در اولین سطور شعر در بر دارنده ی آمال , ذهنیات و “تجربیات” شیرین متفکر آن است که آرزومندانه اندیشه رسیدن به آن ها را دارد. و همین “تجربیات” شعر را از خیلی ابعاد دیگر که با دیدی منطقی به آن مینگرد, دست نیافتنی تر میسازد.
اندیشه هایی که شیرین تر از هر “جامی” او را فرا میخواند. اندیشه هایی که حتی جنگ را هم برای او تحمل پذیر ساخته تا روزی دوباره بتواند آن ها را لمس کند.
بار ها چه در اینجا و چه در جاهای دیگر اشاره کرده ام که از کریس دی برگ غیر از مفاهیم صلح و عشق و آزادی بی هیچ قید و بندی انتظار نداشته باشید.
حالا و همراه این شعر این را هم اضافه میکنم که از شعر های او غیر از “انتظار” هم انتظاری نداشته باشید!! مفهومم اینه که انتظار یک جزو جدایی ناپذیر و البته بسیار بسیار زیبا در اشعار و کارهای کریس عزیز است که شعرهایش را دست نیافتنی تر و ناب تر از بقیه ی خوانندگان و شاعران میسازد. انتظار است که رسیدن را معنای واقعی میدهد. چه بسا “همراه” هستیم اما بی تفاوت. حال همراهی بعد از انتظار را تجسم کنید… . بدون شک شیرین ترین و ناب ترین لحظات, “آن”یست که پس از دورانی انتظار, سرانجام به سر آید و فرا رسد.
در این شعر به مفاهیم بسیار دیگری هم پرداخته شده. در این بین بهترین مثال از نظر من همراه کردن خاطرات زیبا در بین تفکرات فرد در میدان نبرد است که این نبرد را برای او بی معنی و پست جلوه میدهد, گویا اصلا آن را نمیبیند! اما در مقابل چنان با اشتها و انگیزه از روزهای پایان جنگ یاد میکند که وصف ناپذیر است و تنها میتوان در اندیشه های زیبا به آن ها پرداخت نه روی کاغذ.
اما کریس عزیز به زیبایی و مهارت هر چه تمامتر به بیان آن ها پرداخته که دست همگان را جز نوشتن چند خط آن هم منباب معرفی اثر – مثل همین متنی که تراوشات اندیشه من بود- از پشت بسته است.
امیدوارم توانسته باشم در حدی حتی بسیار اندک تاثیر آثار ارزشمند کریس عزیز در باورهایم را با این تفکراتی که گاها به ذهنم میرسد ادا کرده باشم.
منتظر شنیدن نظرات همه دوستان درباره این پست هستم…
دانلود آهنگ کامل Shadow Of The Mountain
حجم: 4 مگابایت
مرتبط با این پست :
“بچه ها را چه کنیم” یا بخونید نوشتاری به بهانه روز جهانی کودک
مارس 5, 2009 در t 10:02 ق.ظ
M.K_Soft:
درسته اما این سبک در ابتدای فعالیت هایش مورد توجه اش بود و به غیر از چند آلبوم اول, دیگه تو این سبک کار نکرد. و به نظر من دلیل پیشرفتش هم همین بود.
مارس 7, 2009 در t 2:05 ب.ظ
M.K_Soft:
سلام احسان جان.
میدونی چیه, من با کریس دی برگ حال میکنم چون تو همه آهنگ هاش داره حرف دل منو میزنه. یه جورایی باهاش احساس همزاد پنداری میکنم. کلا به نظر من انسان بزرگیه با تفکراتی ماورائی.
نه, همه دوستان منو با نام شب های روشن یا شب های سپید لینک کردند. شما هم همینطور.
مرسی از توجه و لطفت.
مارس 10, 2009 در t 11:57 ب.ظ
M.K_Soft:
من که میدونم این دعاهای خیر تو!!! آخرش کار دست ما میده!!.
مارس 11, 2009 در t 1:01 ق.ظ
بازم سلام
اولا ممنون که سر زدی
دوما من یکی دوتا کتاب مرجع دارم در باره ضرب المثل های انگلیسی که یکیش شعر و تمثیل های جالبی داره توش ویکیش هم بطور ساده بیان کرده کتاب امثال حکم انگلیسی به فارسی تالیف دکتر نوروزی
ولی تو اینترنت برای اولین بار به این شیوه من دست بکار شدم و تا حالا وبلاگی که کارش و روالش مثل وبلاگ من باشه ندیدم اکثرا وبلاگ های زبانی کلی در باره زبان مینویسن ولی وبلاگ ما فقط زوم کرده رو ضرب المثل
درباره قالب هم باید بگم که یه قالب خوشگل و ساده و کم حجم سخت گیر میاد اگه شما سراغ دارید کدشو بدید تا امتحان کنم اگه جالب شد حتما ازش استفاده میکنم
ممنون بخاطر اینکه زحمت کشیدی
جولای 16, 2009 در t 3:07 ب.ظ
[...] Shadow of the Mountain [...]