“به بهانه دویست و بیست و یکمین سال تولد این فیلیسوف بزرگ”
نمی خواهم با حرف های اضافی, فکر دوستان رو مشغول کنم. لطفا همه اندیشه هایتان را نگه دارید برای درک گوشه ای از تفکرات این به واقع اندیشمند بزرگ. این ها تنها گوشه ای از مشغولیات ذهنی آرتور شوپنهاوئر بزرگ است که بعد ها تزها و جرقه های بزرگی را در سر فیلیسوفان و اندیشمندان از جمله فردریش نیچه ایجاد کرد. فقط برای شروع, از نظر شخصی خودم درباره تفکرات او استفاده میکنم و سپس با مرور جملاتی بسیار زیبا از او, یادش را بزرگ و گرامی میداریم.
به عقیده من, منظور شوپنهاور از اراده, ارتباط تنگاتنگی با منطق پیدا می کند. چرا که در فلسفه زیباشناسی او, از ما انتظار میرود که برای دیدن زیبایی ها, اراده کاربردی ندارد و باید به کناری گذارده شود. حال به تفکر من بهترین مفهوم برای درک اراده شوپنهاوری به صورتی کلی, تفکری منطقیست که در سایه نظریه ی اراده ی او نمود پیدا میکند.
به عقیده او, ذهن خسته میشود ولی اراده خستگی ناپذیر است و میل به جاودانگی دارد. زندگی, نمود جسمانی اراده است و همانطور که اراده میل به فنا ناپذیری را در خود احساس میکند و تشنه حضور است, با زاد و ولد سعی در ابتیاع همیشگی خود دارد.
- او نه به روح معتقد است نه به ماده بلکه به جهان موجود علاقه دارد، بیشتر فلاسفه را مورد تمسخر قرار میدهد و میگوید فلسفه نباید با جملات پیچیده آمیخته گردد، زیرا که همه مردم باید به فلسفه آگاهی کامل داشته باشند.
- برای آنکه اراده بذاته خواست و طلب است و خواهش و درخواست او بیش از وسع و اندازه اوست. در مقابل هر آرزویی که برآورده شود، ده آرزوی نابرآورده وجود دارد. میل و طلب را نهایت نیست؛ ولی کامیابی محدود است.
- همچنین زندگی شر است برای آنکه رنج مایه و حقیقت اصلی آنست و لذت فقط امری منفی است و عبارت است از فقدان رنج و به قول ارسطو، مرد خردمند در جستجوی لذت نیست؛ بلکه در بند رهایی از غم است.- زندگی شر است برای آنکه به محض اینکه شخصی از درد و طلب رهایی یافت، ملول و کسل می گردد و در جستجوی سرگرمی برمی آید؛ یعنی رنج بیشتری. بنابراین زندگی مانند آونگی میان رنج و کسالت در حرکت است.
- زندگی شر است برای آنکه هرچه موجود زنده کاملتر و هوش و دانشش افزونتر شود، رنج بیشتر می گردد و در انسان به بالاترین درجه خود می رسد. پیشرفت دانش راه حل این مساله نیست.- به عقیده شوپنهاوئر بنیاد اخلاق, شفقت و احساس همدردی از مشاهده رنج دیگران است.
- نمی توان بر رنج و شر حیات پیروز شد مگرآنکه اراده تابع عقل و علم شود.
- ریشه تمام شرها نزد شوپنهاوئر بندگی خواست است و فرمانبری از خواست زندگی. شوپنهاوئر برای گریز از بندگی خواست، دو راه پیشنهاد می کند که یکی چندگاهی(موقت) و جزیی است و واحه ای است در صحرا ، و دیگری دایم و کلی. راه نخستین ژرف اندیشی هنری (مستغرق شدن در هنر و مظاهر زیبایی) و راه هنر است و دومین، طریق پارسامنشی و راه رستگاری و در نهایت یکی شدن با وجودکل و رسیدن به آرامش مطلق می باشد و در این قسمت و مواردی دیگر تحت تأثیر بودا است.
- نبوغ عالیترین شکل علم خالی از هواهای نفسانی است. نابغه کسی است که توانایی درک و شهود ایده ها را دارد. ذهنی که از دست میل و اراده رهایی یافت، می تواند اشیاء را چنانکه هست ببیند و از میان تعینات و جزییات، صور افلاطونی یا جوهر کلی اشیاء را می بیند. فکر او متوجه امور اساسی و کلی و ابدی است؛ ولی فکر دیگران متوجه امور ناپایدار و جزیی و بی واسطه است.
- لذتی که نابغه از زیبایی می برد و تسلی خاطری که از هنر می یابد و هیجانی که از دیدن هنر و هنرمند در او پیدا می شود، همه غم و اندوه زندگی را از یاد او می برند.
- برای علم داشتن موهبت و استعداد لازم کافی است؛ ولی هنر احتیاج به نبوغ دارد.
- اگر می توانستیم همه آنچه را که موسیقی بدون مفاهیم بیان می کند، بدرستی با مفاهیم بیان کنیم، به فلسفه راستین می رسیدیم. او با چیزی سخن می گوید که از ذهن لطیفتر است.
” موسیقی تنها هنری است که به واسطه ادراک مستقیم مخاطب، امکان تحریف و “فساد”در آن وجود ندارد.”
- طبیعت نبوغ را فقط به عده معدودی می دهد زیرا مزاج نوابغ مانع بزرگی برای راه عادی زندگی که طالب توجه به جزییات و امور آنی است ، می باشد .
- زندگی مرگی است که هر آن به تاخیر می افتد.
طبق مطالعات من, افکار این فیلیسوف بزرگ در اندیشه هزاران اندیشمند بعد از او تاثیر گذاشته و همچنان هم میگزارد. همینطور که نمونه بست یافته ی اندیشه های او در تفکرات نیچه ای هم سهم عمده ای دارد. هرچند در که “فراسوی نیک و بد” نیچه به نقد افکار تمامی فیلیسوفان از جمله شوپنهاور پرداخته اما به شخصه میتوانم ردپای افکار او را در بسیاری از خلق سازی های فردریش نیچه مشاهده کنم, و همینطور در دیگر فیلیسوفان صده اخیر.
در انتها, میدونم که این پست به مذاق خیلی از دوستان خوش نیومد اما امیدوارم کسانی که در وادی فلسفه و فلسفیدن سیر میکنند, این نوشتار بسیار کوچک را از من بپذیرند و در بهترین شرایط, من رو از نظرات ارزشمند خودشون محروم نکنند.
به امید جهانی سراسر اندیشه
بیشتر بخوانید: