Archive for فوریه, 2009

آرتور شوپنهاوئر

فوریه 22, 2009

“به بهانه دویست و بیست و یکمین سال تولد این فیلیسوف بزرگ”

ischope001p1

نمی خواهم با حرف های اضافی, فکر دوستان رو مشغول کنم. لطفا همه اندیشه هایتان را نگه دارید برای درک گوشه ای از تفکرات این به واقع اندیشمند بزرگ. این ها تنها گوشه ای از مشغولیات ذهنی آرتور شوپنهاوئر بزرگ است که بعد ها تزها و جرقه های بزرگی را در سر فیلیسوفان و اندیشمندان از جمله فردریش نیچه ایجاد کرد. فقط برای شروع, از نظر شخصی خودم درباره تفکرات او استفاده میکنم و سپس با مرور جملاتی بسیار زیبا از او, یادش را بزرگ و گرامی میداریم.

به عقیده من, منظور شوپنهاور از اراده, ارتباط تنگاتنگی با منطق پیدا می کند. چرا که در فلسفه زیباشناسی او, از ما انتظار میرود که برای دیدن زیبایی ها, اراده کاربردی ندارد و باید به کناری گذارده شود. حال به تفکر من بهترین مفهوم برای درک اراده شوپنهاوری به صورتی کلی, تفکری منطقیست که در سایه نظریه ی اراده ی او نمود پیدا میکند.

به عقیده او, ذهن خسته میشود ولی اراده خستگی ناپذیر است و میل به جاودانگی دارد. زندگی, نمود جسمانی اراده است و همانطور که اراده میل به فنا ناپذیری را در خود احساس میکند و تشنه حضور است, با زاد و ولد سعی در ابتیاع همیشگی خود دارد.

- او نه به روح معتقد است نه به ماده بلکه به جهان موجود علاقه دارد، بیشتر فلاسفه را مورد تمسخر قرار می‌دهد و می‌گوید فلسفه نباید با جملات پیچیده آمیخته گردد، زیرا که همه مردم باید به فلسفه آگاهی کامل داشته باشند.

- برای آنکه اراده بذاته خواست و طلب است و خواهش و درخواست او بیش از وسع و اندازه اوست. در مقابل هر آرزویی که برآورده شود، ده آرزوی نابرآورده وجود دارد. میل و طلب را نهایت نیست؛ ولی کامیابی محدود است.
- همچنین زندگی شر است برای آنکه رنج مایه و حقیقت اصلی آنست و لذت فقط امری منفی است و عبارت است از فقدان رنج و به قول ارسطو، مرد خردمند در جستجوی لذت نیست؛ بلکه در بند رهایی از غم است.

- زندگی شر است برای آنکه به محض اینکه شخصی از درد و طلب رهایی یافت، ملول و کسل می گردد و در جستجوی سرگرمی برمی آید؛ یعنی رنج بیشتری. بنابراین زندگی مانند آونگی میان رنج و کسالت در حرکت است.
- زندگی شر است برای آنکه هرچه موجود زنده کاملتر و هوش و دانشش افزونتر شود، رنج بیشتر می گردد و در انسان به بالاترین درجه خود می رسد. پیشرفت دانش راه حل این مساله نیست.

- به عقیده شوپنهاوئر بنیاد اخلاق, شفقت و احساس همدردی از مشاهده رنج دیگران است.

- نمی توان بر رنج و شر حیات پیروز شد مگرآنکه اراده تابع عقل و علم شود.

- ریشه تمام شرها نزد شوپنهاوئر بندگی خواست است و فرمانبری از خواست زندگی. شوپنهاوئر برای گریز از بندگی خواست، دو راه پیشنهاد می کند که یکی چندگاهی(موقت) و جزیی است و واحه ای است در صحرا ، و دیگری دایم و کلی. راه نخستین ژرف اندیشی هنری (مستغرق شدن در هنر و مظاهر زیبایی) و راه هنر است و دومین، طریق پارسامنشی و راه رستگاری و در نهایت یکی شدن با وجودکل و رسیدن به آرامش مطلق می باشد و در این قسمت و مواردی دیگر تحت تأثیر بودا است.

- نبوغ عالیترین شکل علم خالی از هواهای نفسانی است. نابغه کسی است که توانایی درک و شهود ایده ها را دارد. ذهنی که از دست میل و اراده رهایی یافت، می تواند اشیاء را چنانکه هست ببیند و از میان تعینات و جزییات، صور افلاطونی یا جوهر کلی اشیاء را می بیند. فکر او متوجه امور اساسی و کلی و ابدی است؛ ولی فکر دیگران متوجه امور ناپایدار و جزیی و بی واسطه است.

- لذتی که نابغه از زیبایی می برد و تسلی خاطری که از هنر می یابد و هیجانی که از دیدن هنر و هنرمند در او پیدا می شود، همه غم و اندوه زندگی را از یاد او می برند.

- برای علم داشتن موهبت و استعداد لازم کافی است؛ ولی هنر احتیاج به نبوغ دارد.

- اگر می توانستیم همه آنچه را که موسیقی بدون مفاهیم بیان می کند، بدرستی با مفاهیم بیان کنیم، به فلسفه راستین می رسیدیم. او با چیزی سخن می گوید که از ذهن لطیفتر است.

” موسیقی تنها هنری است که به واسطه ادراک مستقیم مخاطب، امکان تحریف و “فساد”‌در آن وجود ندارد.”

- طبیعت نبوغ را فقط به عده معدودی می دهد زیرا مزاج نوابغ مانع بزرگی برای راه عادی زندگی که طالب توجه به جزییات و امور آنی است ، می باشد .

- زندگی مرگی است که هر آن به تاخیر می افتد.

Arthur_Schopenhauer_by_Wilhelm_Busch

طبق مطالعات من, افکار این فیلیسوف بزرگ در اندیشه هزاران اندیشمند بعد از او تاثیر گذاشته و همچنان هم میگزارد. همینطور که نمونه بست یافته ی اندیشه های او در تفکرات نیچه ای هم سهم عمده ای دارد. هرچند در که “فراسوی نیک و بد” نیچه به نقد افکار تمامی فیلیسوفان از جمله شوپنهاور پرداخته اما به شخصه میتوانم ردپای افکار او را در بسیاری از خلق سازی های فردریش نیچه مشاهده کنم, و همینطور در دیگر فیلیسوفان صده اخیر.    

در انتها, میدونم که این پست به مذاق خیلی از دوستان خوش نیومد اما امیدوارم کسانی که در وادی فلسفه و فلسفیدن سیر میکنند, این نوشتار بسیار کوچک را از من بپذیرند و در بهترین شرایط, من رو از نظرات ارزشمند خودشون محروم نکنند.                                                

                                                                                   به امید جهانی سراسر اندیشه

بیشتر بخوانید:

در ویکیپدیای فارسی

در ویکیپدیای انگلیسی

 

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

فایرفاکس 3.0.6

فوریه 18, 2009

 

بالاخره آپدیت جدید مرورگر محبوب و پر سر و صدای شرکت موزیلا هم اومد. به تمامی دوستان و خوانندگان وبلاگ توصیه میکنم که در اسرع وقت اقدام به آپدیت مرورگرشان به نسخه 3.0.6 بکنند.

در این به روزرسانی, باگ های امنیتی زیادی رفع شده و به دوام و ثبات مرورگر بیشتر رسیدگی شده است. همچنین در آپدیت قبلی,  بعد از مدتی که از باز بودن مرورگر میگذشت, تصاویر به صورت ناقص باز میشدند که طبق گفته توسعه دهندگان فایرفاکس, این نقص هم رفع شده است.

به مشکلات امنیتی و باگ های بسیار دیگری هم رسیدگی شده که لیست کاملش از اینجا در دسترس است.

به تمام دوستانی هم که تا به حال از فایرفاکس استفاده نکرده اند و به همان نسخه 6 اینترنت اکسپلورر که همراه با ویندوز XP نصب میشود بسنده کرده اند, توصیه میکنم که هرچه سریع تر و قبل از اینکه مرورگر قدیمی و سرشار از باگشان بلایی سرشان نیاورده, این مرورگر را از لینک زیر دانلود و استفاده کنند.

firefox

دانلود موزیلا فایرفاکس 3.0.6

حجم: 7 مگابایت.

این معرفی اندک را فعلا از من بپزیرید تا در فرصتی دیگر, مقاله ای مفصل درباره مرورگرها را در وبلاگ قرار دهم.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

ولنتاین, مبارک یا …

فوریه 14, 2009

اول از همه قصد داشتم تا با ننوشتن مطلبی درباره این روز, به نوعی اون رو از طرف خودم و وبلاگ محروم شده نشان دهم اما با رفتارهایی که طی روز و ساعت های گذشته مشاهده کردم, بهتر دیدم حتی چند خط هم که شده در نقد این روز بنویسم.

چند وقت پیش بحثی بالا گرفته شده بود که دیگه از بچه های کودکستانی هم بپرسی ولنتاین چه روزیست, از فرمانده روم گرفته تا ولنتاین بزرگ و هدف او و حتی شاید اینکه او بعد از کنستانتین مقدس میزیسته و … برایت تعریف کنند اما امان از روزی که از او بپرسی مهر یعنی چه؟ آبان چطور… اسفند را هم که شاید همینقدر میداند که هوا رو به گرمی میرود و آخراش!! هم مدرسه ها تعطیل میشود ولی همین شخص تا روز 14 اکتبر!! بشود, روزی که حتی نمیداند معادل چه روزی در تاریخ رسمی کشورش هست, و یا شاید بعضی ها با کمی تفکر بتوانند معادل قمری آن را بیابند!!! ( دیگه وای به حال این یکی!!!), سریع یه جعبه شکلات میخرد و با کاغذ کادویی که عکس خرس های تپل دارد آن را کادو میکند و بعد با یک شاخه گل قرمز و یک عروسک خرس شومبوس قمبلی!! و احیانا یک گاو یا شاید هم زرافه ای چیزی! در به در دنبال یکی میگردد تا آن ها را همراه با یک کارت قرمزی که باز هم خرس ها نقش پررنگی درش دارند و رویش هم در بهترین شرایط نوشته شده “تقدیم به ولنتاین من” هدیه کند.

من از اول هم از این آیین خوشم نمی آمد و حتی روزی که پی به مسائلی ماورای اون که همانا عظمت یک گوشه تاریخ خودمان در رابطه با این مسئله بردم, از آن متنفر هم شدم!!

 espandgan

نمیخوام یک بحث تکراری راه بندازم که نمیدونم اسپندگان اینطوری و اونطوری و… ولی همینقدر اشاره میکنم که تاریخ این بزرگداشت غرور انگیز ما ایرانی ها بر میگردد به 2000 سال ( بله, 2 هزار سال ) قبل از میلاد که در آن زمان نه مقدسی عرض اندام میکرد و نه خرس ها فرمانروایی کادو ها را بر عهده داشتند!!! من دارم از روزی حرف میزنم که عظمت زمین به عنوان بزرگ ترین و مهربان ترین بخشنده جهان جشن گرفته میشد و در این بین عشاق هم به بهترین و زیبا ترین نحو ممکن و با خالص ترین احساسات نزد یکدیگر بزرگداشته می شدند.

حالا این وسط هستند کسانی که بگویند اسپندگان ربطی به ولنتاین ندارد اما به عقیده من و قطعا به عقیده هر انسان منطقی نگری, چنین روزی ارزش بسیار بسیار بیشتری دارد تا به عنوان روزی برای تقدیر و بزرگداشت انتخاب شود تا روزی که نه تنها مربوط به ما نیست بلکه از پیشینه و درک و حساسیت و عظمت و روشنی بزرگی هم بهره نمیبرد.

طی اخبار جدیدی که چند وقت پیش مرور میکردم و در یک سایت خارجی نوشته شده بود, حتی در غرب هم این روز از عرج و قرب گذشته برخوردار نیست و سال به سال از رنگ و بویش کاسته میشود. حال سوال اینجاست که چرا ما این روز رو سفت و سخت چسبیده ایم و سال به سال هم برایمان جلوه ای با عظمت تر پیدا میکند؟؟؟؟

و اما چند خط هم از ویکیپدیای فارسی:

در این روز مردان به همسران خود هدیه می‌دادند. مردان و پسران، زنان و دختران خانواده را بر تخت شاهی می‌نشاندند و از آنها اطاعت می‌کردند و به آنان هدیه می‌دادند.این یک یادآوری برای برادران و مردان بود تا خواهران و همسران خود را گرامی بدارند و چون یاد این جشن تا مدت‌ها ادامه داشت و بسیار باشکوه برگزار می‌شد همواره این آزرم و احترام به زن برای مردان گوشزد می‌گردید.

درپایان امیدوارم همه دوستانی که این نوشتار را مشاهده میکنند, سعی در روشنگری دیگر دوستان هم بنمایند. به امید روزهایی بدون تفکرات کورکورانه…

برای مطالعات بیشتر میتوانید از لینک های زیر استفاده کنید:

جشن اسپندگان در ویکیپدیای انگلیسی

در ویکیپدیای فارسی (+ و +)

جشن اسفندگان،روز گراميداشت زمين بارور و بانوان

 اسفندگان ، روز مهر ايراني

ولنتاين يا سپندار مذگان؟

ولنتاين، وارث جشن اسپندگان

سپندارمذگان، ولنتاين ايراني

جشن اسپندگان روز گراميداشت جايگاه زن در ايران باستان

 

 

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed