این هم یک نمونه جالب تفکر اقتصادی.
البته پول در آوردن از هر راهی هم ممکنه کمک به ارتقای سطح مادی کنه ولی در مورد سطح اخلاقی و انسانی چطور؟ باز هم میتونه کمک کننده باشه؟؟
این هم یک نمونه جالب تفکر اقتصادی.
البته پول در آوردن از هر راهی هم ممکنه کمک به ارتقای سطح مادی کنه ولی در مورد سطح اخلاقی و انسانی چطور؟ باز هم میتونه کمک کننده باشه؟؟
امروز این سه مطلب رو در وبلاگ شهیر خوندم که واقعا تکان دهنده بود. شاید هم تلنگری تا اندکی درباره جهان پیرامونمان بنویسم.
دیدگاه C.I.A به جهانی سازی:
“سیر تکاملی گلوبالیزیشن پرسنگلاخ، با گرفتاریهای مالی مزمن و شکافهای روز افزون اقتصادی (بین جوامع) است. کشورها، مناطق و مردمی که در آنها زندگی می کنند حساس می کنند که از قافله بکلی عقب مانده اند. اقتصادشان از حرکت باز می ایستد، وضعیت سیاسی ناپایداری پیدا می کنند و به از خود بیگانگی فرهنگی دچار می شوند. مجموعه این وضعیت افراط گرائی مذهبی، ایدئولوژیک، قومی و سیاسی و خشونت توأم با آن را رشد و پرورش می دهد.”
این هم نظر بانک جهانی :
“گلوبالیزیشن نشان داده است که فقر و نابرابری را افزایش می دهد. بهای سازگار شدن با یک فضای باز (اقتصادی) را انحصارا فقرا خواهند پرداخت صرف نظر از اینکه این پروسه چقدر به طول انجامد.”
و سازمان ملل:
“قوانین جدید گلوبالیزیشن و آنان که این نمایش را می نویسند تمرکزشان بر ضمیمه کردن بازارهای جهان است. این امر نیازهای مردم را نادیده می انگارد. این پروسه منجر به متراکم شدن قدرت و به حاشیه راندن ملتها و کشورهای فقیر می شود.”
واقعا جهان ما به چه سمتی در حال حرکت است؟
“در جریان این تحولات کارگاههای نیمه پیشرفته ای که مایحتاج چندین خانوار را که بطور سنتی بدور هم جمع شده بودند تامین می نمودند قدرت رقابت با اجناس خارجی را که با تولید انبوه و کیفیت بالاتر وارد کشور می شوند از دست داده و یکی پس از دیگری به ورشکستگی کشیده می شوند.
محصولات کشاورزی آمریکا و اروپا که با شیوه های مدرن تولید می گردند از یارانه فوق تصوری نیز برخوردارند. تولیدات کشاورزی داخلی در مقابل این محصولات خارجی توان مقاومت را از دست می دهند. کشتزارهای سوخته و کشاورزان از نفس افتاده ماتم زده به نظاره پایان زندگی خویش می نشینند.”
مدتهاست که تفکر اینکه کل جهان به بنبستی در برابر اندیشه های هزاران ساله اش رسیده, فکرمو به خودش مشغول کرده.
از ابتدای پیدایش تمدن و یکجا نشینی که بنگریم, تا به وجود آمدن حکومت و پادشاهی یک شخص برتر گروه برسیم, پیدا کردن ردپایی جز چند حکومت بزرگ و ریشه ای کاری بیهوده است. تمدن هایی که شکل دهنده و بنیان گذارنده تمدن حال هستند.
حال بر میگردیم به 400 و اندی سال پیش. اندکی بعد از آنکه تمدن های جوان داشتند پر و بال میگرفتند و خودی نشان میدادند.
تمدن های نوپایی که به محض درک شرایط جدید, سعی در ایستادن با دیگر ریشه ها را دارند. افرادی که با تکیه بر شرکت های بزرگ تولید کننده مایحتاج مردم, سهم گسترده ای نه تنها در جوامع خود بلکه در تمام کشورها دارند و به نوعی طی سال ها برنامه ریزی و ایده پردازی,نتیجه را ایجاد “تفکر احتیاج” در جوامع دیگر دانسته اند. اکنون آنانند که قدرت این را دارند که بگویند و عمل کنند. چرا چون سلب قدرت را طی مدت ها ی طولانی جهانی کرده اند و به آن پایبندند.
نتیجه چه میشود, گوشه نشینی عده ای که ذاتا بیننده و استفاده کننده خلق شده اند و رشد عده ای که یا ذاتا هدایتگر “آورده شده اند” و یا با هدایتگران هم پیمان شده اند.
در نهایت هم تفکرات به همان سمت یک حکومت واحد شامل آنانی که میدانند میتوانند زندگی کنند در حال سوق پیدا کردن است. نتیجه ای که هیتلر به طور علنی و با سرعت و تمامی ادواتش به سویش میتاخت ولی با این تفاوت که اکنون به آرامی و با تمام صبر و حوصله و به نرمی رو به جلو روان است. تفکری که هانتینگتون هم با آن موافق است.
البته اصل ایده جهانی سازی اگر همانطور که بیان میشود به تحقق بپیوندد, بسیار هم نجات دهنده و امیدوارانه است اما با شرایط حال….
کاریش هم نمیشود کرد. جهان خاکی همین است و جز این هم انتظاری نیست. محدود است و گذرا. خوشا به حال کسی که اصل را یافته و به آن رسیده.
پاینده باشید اما در اندیشه نه در زمان.
دیروز که شبکه ها رو نگاه میکردم, یک شبکه داشت راز بقا نشون میداد. راز بقا همیشه جالب ترین برنامه است مخصوصا وقتی درباره زندگی پرنده ها باشه.
در حال تماشا کردن بودم که با دیدن تصاویر یاد کتاب خاطرات روسپ..ان سودازده من از گابریل گارسیا مارکز افتادم : “ بعد از 90 سال تازه فهمیدم که انسان برای کسی لباس میپوشد.”
جمله ریز و تمیز و کاملیست. درک یک انسان 90 ساله از اوضاعش و در آن شرایط ویژه که واقعا زیبا بیان شده.
حالا چرا یاد این جمله افتادم میگم بهتون:
دیدید که پرنده ها وقت بیکاری و در کشمکش گرمای محیط که رو پرهاشون میتابه, با وسواسی مثال زدنی سعی میکنند تا یک به یک پرهاشون رو با نوکشون از مبدا اش گرفته و تا به انتها صاف کنند و با این کار فاصله ای رو که در بین پرهاشون ایجاد شده رو بردارند؟ واقعا یکی از زیبا ترین و آرامش بخش ترین جلوه هاییست که در این کره خاکی میشه نظاره گر بود.
نمیدونم آیا تا به حال سعی در کشف این تن آرایی مختص پرنده ها و یا حتی حیوانات کرده اید یا نه. که با چه لذتی این کار رو انجام میدهند. اما با یک فرق بزرگ که در این آرایش و آراستن صحبت از “کسی” در میان نیست و تنها و تنها بهانه شان آفتاب گرم و لذت بخش است.
آفتابی که زیبا تر و بخشنده تر از هر کسی در حال نوازششان است و پرنده ها هم برای پاسخ گویی به این شامل ترین لطف ممکن, سعی میکنند خودشون رو جلوه ای زیبا تر از اون که هستند ببخشند تا مبادا این لطف از ورایشان به کناری بره و اون ها بمانند و هیچ…
دیگه در این باره حرفی ندارم و به خودتون وا میذارمش.